تبریک میگم روزدختر روبه شما" دختر"ها."کیجا"ها."کر"ها."دوت"ها. " قیز"ها..... خلاصه اینکه به تمام گویشها روزتون مبارک![]()
![]()
كارت دانشجويي......!!!
بالاخره بالاخره بعد از يكسال و اندي روز بهمون كارت دانشجويي دادن تا بطور رسمي به جرگه ي دانشجوها پيوستيم!!!(ادبياتو داري؟؟!!)
آخه قبلا يه كاغذ پاره داده بودن دستمون آدم خجالت مي كشيد بگه اين مثلا كارت دانشجوييمه كههههههه!!!
اينم بگم كسايي كه علاقمند به ديدن كارت ما هستند ميتونن لطف كنن برن به كارت تلفن سمنان يه نگاهي بندازن !!!
هيچ فرقي بين ايندو كارت نيست فقط فك كنم اين عكس ماست كه اگه زشت ترش نكرده باشه يكم بهش زيبايي داده!!
ميگم خوبه اين سمنانه....اين ارگ باستانيه مسخرشو داره ها وگرنه ميخواستن به چيش انقد بنازن؟؟؟
خوب بقيه قضايا هيچ ارتباطي به تو يكي نداره!!نيشتم ببند برو به خودت بخند بچه پررو!!
خوب فعلا باي!
منچ از نوع دانشجویی......!!!!
من و هاجر الان تو کلینیک اطفال نشستیم می خوایم بعد از سالها مطلب بزاریم...
خوب مبنا جان گریه نکن...مینا هم این گوشه موشه ها هست![]()
خوب این شما و این هم ........
دستورالعمل هایpt20 بودن!!!!!!!!!!!!!
دانشجوهای خوب دانشگاه توپ!!!
این هفته ی اول چه هفته ای بودااااا!! خدا از آخرش به خیر کنه.
من که از بدو ورود فقط ضد حال خوردم!!! شب اول با اجازتون ساعت۱۰شب ۱کنسرو ماهی ترکوندم
اصلا به روی مبارک خودم نیاوردم که به سرپرست بگم!!! اما فرداش که با مرضیه رفتیم مجوز موندن تو خوابگاه بگیریم!!! گفتن به خاطر گندی که زدید باید ۴هزار تومن به حسابشون واریز کنیم!!!!!(من نمیدونم کدوم خاینی خبر داده بود اونم به این سرعت!!) اونم تا ساعت ۱۲همون روز وقت داشتیم!!! حالا با سرویس دهی توپ دانشگاه!!! و وضع اسف کلاسا یکی نبود بگه چه جوری آخه؟!!!!!!!!!!! خلاصه با هر بدبختی بود ۱روز دیگم مهلت گرفتیم و پولو واریز کردیم
حالا بگین به چه شماره حسابی؟!!!!! به همون شماره حسابی که رو بن هامون نوشته شده!!!!!!!!!!!!!!!!!!
(خب بالاخره مخارج دانشگاه باید از یه جایی تامین شه دیگه!!!!)
روز دوم سرما خوردم ناجور که تا الان که ۱هفته میگذره هنوز خوب نشدم(به لطف انترنهای بیمارستان فاطمیه) و به عاطفه هم انتقالش دادم!!!!![]()
از وضع کلاسامونم که نگم بهتره چون اگه بگم بشکه بشکه برامون اشک خواهید ریخت!!!!!!!!!! از انتخاب واحدم که عاطفه گفت دیگه![]()
خدااااااااااااااااااااااااااااااااا ما چرا اینقدر بدبختیم؟!!!!!!!!!!!!!!!
داستان مرد خوشبخت
تمام آدم های دانا دور هم جمع شدند تا ببیند چطور می شود شاه را معالجه کرد،اما هیچ یک ندانست.
تنها یکی از مردان دانا گفت : که فکر می کند می تواند شاه را معالجه کند.
اگر یک آدم خوشبخت را پیدا کنید، پیراهنش را برداریدو تن شاه کنید،شاه معالجه می شود.
شاه پیک هایش را برای پیدا کردن یک آدم خوشبخت فرستاد.
آن ها در سرتاسر مملکت سفر کردند
ولی نتوانستند آدم خوشبختی پیدا کنند.
حتی یک نفر پیدا نشد که کاملا راضی باشد.
آن که ثروت داشت، بیمار بود.
آن که سالم بود در فقر دست و پا می زد،
یا اگر سالم و ثروتمند بود زن و زندگی بدی داشت.
یا اگر فرزندی داشت، فرزندانش بد بودند.
خلاصه هر آدمی چیزی داشت که از آن گله و شکایت کند.
تا اینکه یک شب،پسر شاه از کنار کلبه ای محقر و فقیرانه رد می شد
که شنید یک نفر دارد چیزهایی می گوید.
« شکر خدا که کارم را تمام کرده ام. سیر و پر غذا خورده ام و می توانم دراز بکشم و بخوابم!
چه چیز دیگری می توانم بخواهم؟»
پسر شاه خوشحال شدو دستور داد که پیراهن مرد را بگیرند و پیش شاه بیاورند و به مرد هم هر چقدر بخواهد بدهند.
پیک ها برای بیرون آوردن پیراهن مرد توی کلبه رفتند،اما مرد خوشبخت آن قدر فقیر بود که پیراهن نداشت!!!
(۱۸۷۲) لئو تولستوی
خدمات ديگر دانشگاه
متون بي متون!!!!
راستي !كارت دانشجويي هم كه هنوز نداريم.منتظر خدمات بعدي هستيم...!
اولين روز ترم3
خلاصه كه روز دپي بود!حالا تا آخر هفته نهار نداريم!يكي به ما غذا بده!!!!
pt20 مخفف فیزیوتراپی دوره20است. این وبلاگ متعلق به بچه های باحال فیزیوتراپی دوره ی20 دانشگاه علوم پزشکی سمنانه.