پ ن پ

دوستم تو خونه خوابیده بود داداشم از راه اومده میگه خوابه؟
میگم پَـــ نَ پَـــ رفته رو اسکرین سیور لگد بزنی روشن میشه!!!!


آب خونه قطع شده بود. بعد که وصل شد یه آب زرد از شیر میومد. می پرسه زنگ لوله هاست؟
 پــــَ نه پــــــَ سازمان آب واسه عذرخواهی اولش آب پرتقال می فرسته..!

تو اتاق عمل نوزاد تازه به دنیا اومده به دستیار میگم چاقو رو بده میگه میخوای بند نافو ببری؟
 پـَـَـ نَ پـَـَــــ میخوام رقص چاقو کنم از مامان بچه شاباش بگیرم!!

با دوستم رفتیم باغ وحش،جلوی قفسِ شیر وایسادیم. دوستم میگه:شیرِ؟
میگم:پَــــ نَ پَــــ... گربه اس باباش مرده ریش گذاشته!!!!

رفتم درمونگاه , منشیه میگه : مریض شمایید؟
گفتم پَــــ نَ پَــــ من میکروبم , اومدم خودمو معرفی کنم!

با دوستم رازِ بقا میدیدیم بهم میگه:شیرایِ نَر همشون صورتاشون مو داره !!!
گفتم: پـَـَـ نــه پـَـَــــ فقط اونائی که عضو پایگاه مقاومت بسیج جنگلن اینطورین

دوستم پریده تو استخر داد میزنه میگه شنـــا کنم ؟
میگم پـَـَـ نَ پـَـَــــ بزار اهنگ تـایتـانیک بزارم آروم غرق شو..!


 

به داداشم میگم برو عصای آقاجون رو بیار؛
میگه آقاجون میخواد بره مگه؟
پـَـَـ نَ پـَـَــــ؛ میخواد به اذن پروردگار عصا رو تبدیل به اژدها کنه !

رفتم بچه خواهرمو از مهدکودک بیارم،
مربیه میگه: بچه رو میبریدش؟
گفتم پَـــ نَ‌‌ پَـــ همینجا میخورمش
 

فال موسیقی

قبل از اینکه ادامه رو بخونی یکی از سازهای زیر رو انتخاب کن :
سنتور ..... گیتار ..... پیانو ..... سه تار ..... ارگ ..... ویلون ..... دف ..... آکاردئون .....شیپور
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
سنتور:
رفتار شما بسیار دلنشین است اما گاهی دیگران را از خود می رنجانید و این
به دلیل شرایطی است که برای شما به وجود می آید. همیشه فکر می کنید که
دیگران شما را درک نمی کنند اما این قضاوت در برخی موارد اشتباه است.یک
نکته ی مهم دیگر این است که برای رسیدن به مقصد باید صبر پیشه کنید و
جالب تر آن که خود نسبت به این موضوع آگاه هستید.

گیتار :
به اصطلاح شما فردی سرزنده و فعال هستید.در ارتباط خود با دیگران به
دنبال واژه های درشت نمی گردید. شاید گاهی برای صحبت کردن از احساسات خود
دچار مشکل می شوید ولی سعی کنید تا از آنچه هستید راحتتر باشید.کلام شما
ساده اما دلنشین است و یکی از ویژگیهای شما آن است که اگر کسی را دوست
بدارید نمی توانید به راحتی او را فراموش کنید. روابط اجتماعی مناسبی
دارید و به شب های پر ستاره علاقه مندید.

پیانو:
شما شخصیت آرامی دارید.تفکر منحصر به فرد شما، شما را از دیگران متمایز
می کند.آرزوهای شما یا خیلی دور هستند یا خیلی نزدیک وبین این دو ستاره
ای از آرزو برای شما چنان نمی درخشد که نظر شما را جلب کند. تخیل
زیبایتان توانایی آنرا دارد تا به حقیقتی دست یافتنی و ملموس تبدیل شود
حتی اگر دیگران آن را تأیید نکنند.

سه تار:
اندیشه های عارفانه ای دارید.به آینده بسیار می اندیشید وآن چه در اطراف
شما می گذرد برای شخصیت شما اهمیت کمتری دارد.در اثبات حسن نیت خود سعی و
تلاش می کنید ودر بعضی مواقع دست از آن برمی دارید. انسان مستعدی هستید و
این به آن معناست که با کمی تلاش می توانید به قله های دست نیافتنی،
برسید.البته بسیار خیال پرداز نیستید و دنیای ذهنی شما یک دنیای دست
یافتنی است.

ارگ:
شما یک فرد کاملا״ احساساتی هستید.با آنکه در بعضی مواقع آنرا بروز نمی
دهید اما به این فکر می کنید که آیا کسی که دوستش دارید نیز به شما می
اندیشد؟ بدانید که او نیز شما را تا حد امکان دوست دارد.حس و نوع عشق شما
از عشق های صادقانه است که شاید برای کمتر کسی اتفاق بیفتد.

ویلون:
شما فردی بسیار زیرک و باهوش هستید و متوجه نکاتی می شوید که دیگران از
آنها غافلند. به زبان ساده یعنی مو را از ماست می کشید .باید در مسیر
زندگی خود پا پیش بگذارید تا بتوانید موفق شوید و قبل از انجام هر کاری
درباره ی آن بیندیشید تا موقعیت های خوب را شکار کنید. غرور شما قسمتی از
شخصیت شماست پس نه به راحتی آنرا زیر پا بگذارید و نه آنرا سر سختانه
برای خود حفظ کنید.خوشبختی شما در گرو استفاده ی به موقع از لحظه هاست،
لحظه و زمان را از دست ندهید.

دف:
از ارتباط با خداوند لذت می برید و این امر نشأت گرفته از اندیشه های
عارفانه ی شماست . در ذهن و افکار خود به سیر و سفر می پردازید و این سفر
نه به معنای سفر از شهری به شهر دیگر، بلکه از عالمی به عالم دیگر است.
شما دوست دارید که در آن عالم لحظاتی را سپری کنید، در آنجا بغض خود را
بشکنید و خالصانه با خدای خود حرف بزنید. شاید فکر می کنید خدا شما را
فراموش کرده است اما خدا بندگانش را هرگز فراموش نمی کند.

آکاردئون:
وجود شما سراسر از عشق است و شما عاشق دوست داشتن هستید.آنچه که شما گم
کرده اید و به جستجوی آن می پردازید درون شما وجود دارد.به اطراف خود
بیشتر توجه کنید، گم کرده ی شما بسیار نزدیک به شماست، سعی کنید مهار
زندگی خود را در دست داشته باشید تا آن را بیشتر رام کنید.

شیپور :
شما یک انسان خوش نشین هستید. دیگران فکر می کنند به راحتی می توانند به
درون شما پی ببرند اما به واقع خلاف این موضوع است. با آنکه به طور غیر
مستقیم در حل مسائل خود از دیگران کمک می گیرید اما سعی کنید تا از
اندیشه های دیگران نیز به طور مستقیم بیشتر استفاده کنید..

انتقاد قرائتی از ممانعت زنان نسبت به ازدواج دوم همسرانشان!!!!!!!!!!!!!

سایت خبری پارسینه به نقل از خبرگزاری اهل بیت(ع) نوشت: «حجت‌الاسلام والمسلمین محسن قرائتی» در برنامه «درس‏هایی از قرآن» این هفته از شبکه اول سیما، از ممانعت زنان نسبت به ازدواج دوم همسرانشان انتقاد کرد.

وی گفت: «دادستان تهران حدود بیست سال پیش به من گفت که در تهران 500 هزار زن جوان بیوه هست. 500 هزار زن جوان بیوه برای بیست سال پیش است. الان شاید یك میلیون باشد.»

این مفسر قرآن کریم از ممانعت زنان نسبت به ازدواج دوم مردانی که توان جسمی و اقتصادی دارند، انتقاد کرد و گفت: «اگر یك مردی توان جسمی دارد، توان مالی دارد، دو تا ماشین، دو تا خانه، دو تا موبایل، (از همه چیز) دو تا دو تا تهیه می‏کند؛ ولی (وقتی به ازدواج می‏رسد) زن می‌گوید: «نخیر! خدا یكی زن هم یكی!» یعنی چه؟ یعنی آن یك میلیون زن جوان به درك؟ گناه می‌كنند به درك؟ می‌سوزند به درك؟ این بخل زن‌ها است. بخل زن‌ها باعث می‌شود كه یك میلیون زن جوان بیوه وجود داشته باشد.»


خب اینهمه پسر مجردم ریخته که بخاطر مشکلات زندگی نمیتونن ازدواج کنن یعنی .......!!!استغرا... خدایا توووووبه!!!!:)

نگاه کن که غم درون ديده امچگونه قطره قطره آب مي شودچگونه سايهء سياه سرکشماسير دست آفتاب مي شود
نگاه کن
تمام هستيم خراب مي شودشراره اي مرا به کام مي کشدمرا به اوج مي بردمرا به دام مي کشد
نگاه کن
تمام آسمان من پر از شهاب مي شود
تو آمدي ز دورها و دورها
ز سرزمين عطرها و نورهانشانده اي مرا کنون به زورقيز عاجها، ز ابرها، بلورهامرا ببر اميد دلنواز منببر به شهر شعرها و شورهابه راه پرستاره مي کشاني امفراتر از ستاره مي نشاني ام
نگاه کن
من از ستاره سوختملبالب از ستارگان تب شدمچو ماهيان سرخ رنگ ساده دلستاره چين برکه هاي شب شدمچه دور بود پيش از اين زمين مابه اين کبود غرفه هاي آسمانکنون به گوش من دوباره مي رسدصداي توصداي بال برفي فرشتگان
نگاه کن که من کجا رسيده ام
به کهکشان، به بيکران، به جاودانکنون که آمديم تا به اوجهامرا بشوي با شراب موجهامرا بپيچ در حرير بوسه اتمرا بخواه در شبان ديرپامرا دگر رها مکنمرا از اين ستاره ها جدا مکن
نگاه کن که موم شب براه ما
چگونه قطره قطره آب مي شودصراحي ديدگان منبه لاي لاي گرم تولبالب از شراب خواب مي شودنگاه کن

تو مي دمي و آفتاب مي شود

arezu age gofti in shero koja khundi?/!afarin "hamkhune

من چون میرم تا 3 هفته دیگه بخاطر همین فشرده میزارم اینم له یاد دوران دبیرستان!

داد معشوقه به عاشـق پيغام 
که کــند مــــادر تو با مــن جــنگ

هر کـجا ببيـــندم از دور کـــند
چــهره پرچــيـن و جـبين پر آژنــگ

با نـــگاه غضــب آلـــوده زنــــد
بـــر دل نازک مــن تــــير خـــدنگ

از در خــــانه مـــرا طــرد کـــند
همچو سـنگ از دهــن قلماسنگ

مادر سـنگ دلـت تا زنده است
شهد در کام من و توست شرنگ

نشــوم يک دل و يکرنگ تو را
تا نســـازي دل او از خـــــون رنـگ

گر تو خواهي به وصالم برسي
بايد اين سـاعت بي خوف و درنگ

روي و سينه تنـــگش بدري
دل بـرون آري از آن سينه تــنگ

گرم و خونين به منـش باز آري
تا بـــــرد ز آيــنـه قـــلبم زنــــگ

عاشــــق بي خرد ناهـــنــجار
نه بَل آن فاسق بي عصمت و ننگ

حــــرمت مـــادري از ياد بــــبرد
مســـت از بـــاده و ديــوانه ز بنگ،

رفـــت و مــادر را افکند به خاک
سيـــنه بــدريد و دل آورد به چــنگ

قصد سر منزل معـــشوقه نمود
دل مـادر به کَفـَــــش چون نارنـــگ

از قضــــا خورد دم در به زمـــين
و انـــدکي رنــــجه شــد او را آرنگ

آن دل گرم که جان داشت هنوز
اوفـــــتاد از کــــف آن بي فـــرهنگ

از زمين چو باز برخاســـت،نـمود
پــــي برداشــــــتن دل، آهـــنـــگ

ديـــــد کز آن دل آغشته به خون
آيد آهســــته بــــرون اين آهنگ:

آه دست پسرم يافت خراش!
واي پـاي پسرم خورد به سنگ!

elaaaaaaaaaaaahi,delet shekast eib nadare bozorg shi faramoosh mikoni!!!!

daghighan mese man!!:D

doosetun daram

filan


...

بیا تا مونس هم ، یار هم ، غمخوار هم باشیم
انیس جان هم ، فرسوده و بیمار هم باشیم

شب آید ، شمع هم گردیم و بهر یکدگر سوزیم
شود چون روز ، دست و پای هم ، در کار هم باشیم

دوای هم ، شفای هم ، برای هم ، فدای هم
دل هم ، جان هم ، جانان هم ، دلدار هم باشیم

بهم یک تن شویم و یک دل و یکرنگ و یک پیشه
سری در کار هم آریم و دوشِ بارِ هم باشیم

جدایی را نباشد زَهره ای تا در میان آید
بهم آریم سَر ،  بر گِرد هم ، پَرگار هم باشیم

حیات یکدگر باشیم و بهر یکدگر میریم
گهی خندان زِهم ، گه خسته و افگار هم باشیم

به وقت هوشیاری عقل کُل گردیم  بهر هم
چو وقتی مستی آید ، ساغرِ سرشارِ هم باشیم

شویم از نغمه سازی عندلیبِ غم سُرای هم
به رنگ و بوی یکدیگر ، گل گلزار هم باشیم

به جمیعت پناه آریم از بادِ پریشانی
اگر غفلت کند آهنگِ ما ، هشیار هم باشیم

برای دیده بانی خواب را  بَر خویشتن بندیم
زِ بهر پاسبانی ، دیده بیدار هم باشیم

جمال یکدگر گردیم و عیب یکدگر پوشیم
قَبا و جُبّه و پیراهن و دَستارِ هم باشیم

غم هم ، شادی هم ، دین هم ، دنیای هم گردیم
بلای یکدگر را چاره و ناچار هم باشیم

بلاگردان هم گردیده ، گِردِ یکدگر گردیم
شده قربان هم از جان و مِنّت دار هم باشیم

یکی گردیم در گفتار و در کردار و در رفتار
زبان و دست و پا ، یک کرده ، خدمتکار هم باشیم

BEKHODA RAS GOFTAM!!

BEKHODA RAS GOFTAM!!!!

FAGHAT MIKLHASTAM AZIATETUN KONAM AMA VAGHEAN DIDAM!ADRESE LEBASO DADAM BE HAJAR!! GHAHVEII BA MARKE GHERMEZE OJDAHA NESHAN POSHTESH!!

MANTOAM HAMUN MANTOE MARUF BUD AREZU!!;)

به این میگن زرنگی در حد تیم ملی !!

یک برنامه‌نویس و یک مهندس در یک مسافرت طولانى هوائى کنار یکدیگر در هواپیما نشسته بودند. برنامه‌نویس رو به مهندس کرد و گفت: مایلید با همدیگر بازى کنیم؟ مهندس که می‌خواست استراحت کند محترمانه عذر خواست و رویش را به طرف پنجره برگرداند و پتو را روى خودش کشید. برنامه‌نویس دوباره گفت: بازى سرگرم‌کننده‌اى است. من از شما یک سوال می‌پرسم و اگر شما جوابش را نمی‌دانستید ۵ دلار به من بدهید. بعد شما از من یک سوال می‌کنید و اگر من جوابش را نمی‌دانستم من ۵ دلار به شما می‌دهم. مهندس مجدداً معذرت خواست و چشمهایش را روى هم گذاشت تا خوابش ببرد. این بار، برنامه‌نویس پیشنهاد دیگرى داد. گفت: خوب، اگر شما سوال مرا جواب ندادید ۵ دلار بدهید ولى اگر من نتوانستم سوال شما را جواب دهم ۵٠ دلار به شما می‌دهم. این پیشنهاد چرت مهندس را پاره کرد و رضایت داد که با برنامه‌نویس بازى کند. برنامه‌نویس نخستین سوال را مطرح کرد: «فاصله زمین تا ماه چقدر است؟» مهندس بدون اینکه کلمه‌اى بر زبان آورد دست در جیبش کرد و ۵ دلار به برنامه‌نویس داد. حالا نوبت خودش بود. مهندس گفت: «آن چیست که وقتى از تپه بالا می‌رود ۳ پا دارد و وقتى پائین می‌آید ۴ پا؟» برنامه‌نویس نگاه تعجب آمیزى کرد و سپس به سراغ کامپیوتر قابل حملش رفت و تمام اطلاعات موجود در آن را مورد جستجو قرار داد. آنگاه از طریق مودم بیسیم کامپیوترش به اینترنت وصل شد و اطلاعات موجود در کتابخانه کنگره آمریکا را هم جستجو کرد. باز هم چیز بدرد بخورى پیدا نکرد. سپس برای تمام همکارانش پست الکترونیک فرستاد و سوال را با آنها در میان گذاشت و با یکى دو نفر هم گپ (chat) زد ولى آنها هم نتوانستند کمکى کنند. بالاخره بعد از ۳ ساعت، مهندس را از خواب بیدار کرد و ۵٠ دلار به او داد. مهندس مودبانه ۵٠ دلار را گرفت و رویش را برگرداند تا دوباره بخوابد. برنامه‌نویس بعد از کمى مکث، او را تکان داد و گفت: «خوب، جواب سوالت چه بود؟» مهندس دوباره بدون اینکه کلمه‌اى بر زبان آورد دست در جیبش کرد و ۵ دلار به برنامه‌نویس داد و رویش را برگرداند و خوابید!!!

+goftam manam ye chiz bezaram inja nagan 2khtare lale!!!:D


...

2nya kheili kuchike ghabul darin?!!

na?!!!

yade mosaferate mano smsam ke biofyin mifahmin??!!!:D

bacheha kheili sahne booda ama!!!kop karde boodam!!hajar yadam bashe kamel barat begam!!;)

doosetun daram

bye

bacheha shomaha ye ravanie be tamam manaein mordam az khande ba in nazaratetun!!!!!!!!!!!!!:D:D:D:D

salam bacheha

sharmande nemitunam farsi benevisam pc naftie dg!!:)

bacheha kheili delam baratun tangideeeeeeeeeeeeee!hamatuno mibusam!!az un tirip boosaye jinhooo!!!!!!!!!!!!!

khafe shodam enghad az shoma pishe bazie!!!(khodetun begirin dg!!)tarif kardam!!

shomal ke dg mahshar bood arezu yadete vasate jade neshaste boodam dastamo keshidi man mese oskola oftadam nemitunestam khodamo boland konam!!

rasi yeki dg behem goft paye!!hads bezanin ki??!!! baradar shoharam!!:D mige khosham miad na tu karet nist!!mikhastam behesh begam jojasho didi hanuz!!!

ghorbune hameye kottehaye 20!!nami ke hameja miderakhshad!!!;):D


 

باشه اصلا هر چی شما میگی!!!!

بحث نداریم که من فقط گفتم کارتون خیلی زشت بود همین!!!

 

واقعا کارتون زشت بود!!

 

قلبم کاروانسرایی قدیمی است!!

 

قلبم کاروانسرایی قدیمی است.من نبودم که این کاروانسرا بود.پی اش را من نکندم.بنایش را من بالا نبردم.دیوارش را من نچیدم.من که آمدم،او ساخته بود و پرداخته،و دیدم که هزار حجره دارد و از هر حجره قندیلی آویزان،که روشن بود و می سوخت.از روغنی که نامش عشق است.

قلبم کاروانسرایی قدیمی است.من اما صاحبش نیستم.صاحب این کاروانسرا هم اوست.کلیدش را به من نمیدهد،درها را خودش مي بندد،خودش باز ميكند،اختيار داري اش با اوست.اجازه ي همه چيز.

قلبم كاروانسرايي قديمي است.همه مي آيند و مي روند و هيچ كس نمي ماند.هيچ كس نميتواند بماند كه مسافرخانه جاي ماندن نيست.مي روند و جز خاك رفتنشان چيزي براي من نمي ماند.

كاش قلبم خانه بود،خانه اي كوچك و كسي مي آمد و مقيم مي شد.مي آمد و مي ماند و زندگي

مي كرد و سال هاي سال شايد.

...

هر بار كه مسافري مي آيد،كاروانسرا را چراغان مي كنم و روغن دان قنديل ها را

پر از عشق،هر بار دل مي بندم و هر بار فراموش ميكنم كه مسافر براي رفتن

آمده است.

نمي گذارد،نمي گذارد كه درنگ هيچ مسافري طولاني شود.بيرونش مي برد،بيرونش

مي كند.و من هر بار در كاروانسراي قلبم مي گريم.

غيور است و چشم ديدن هيچ مهماني را نداردوهمه جا را براي

خودش مي خواهد،همه حجره ها را،خاليِ خالي.

...

و روزي كه ديگر هيچ كس در كاروانسرا نباشد او داخل مي شود،

با صلابت و سنگين و سخت.آن روز ديوارها فرم خواهد ريخت

و قنديل ها آتش خواهد گرفت و آن روز،آن روز كه او تنها مهمان مقيم من

 باشد،كاروانسرا ويران خواهد شد.آن روز ديگر نه قلبي خواهد ماند

و نه كاروانسرايي. 

"عرفان نظر آهاري"

 

+لازم به ذكره كه اين مطالب در مورد قلب من صدق نميكنه!!!قلب من برام مث كعبه است و خيلي برام مقدسه!!و هر كي اجازه ورود نداره!!!!

+گفتم كه سوءتفاهم نشه و چون جالب بود نوشتم!!!

بهار که بیاید،رفته ام..!

 

می روم،باید رفت،در خون تپیده و پرپر.

سیمرغ،مرغان را در خون تپیده دوست تر دارد.هدهد بد که این را به من گفت.

راستی،اگر دیگر

نیامدم،یعنی که

آتش گرفته ام،یعنی که

شعله ورم!یعنی سوختم،

یعنی خاکسترم را هم باد برده است.

می روم اما هر جا که رسیدم،پری

به یادگار برایت خواهم گذاشت.

می دانم...

َاین کمترین شرط جوانمردی است.

بدرود،رفیق روزهای بیقراری ام!!!

قرارمان اما در حوالی کوه قاف،پشت آشیانه ی سیمرغ،

آنجا که جز بال و پر سوخته،

نشانی ندارد....!!!

 در ج آقای سید:

سلام خیلی ممنون بازم نظر لطفتونه!!!!

حالا هر چی باشه بازم جای شکرش باقیه که نگفتی خود پینوکیوم!!!و واقعا عذر میخوام که سیندرلا نیستم!!!

حالا اینا مهم نیس،خیلی دلم میخواد بدونم خودت شبیه کی هستی؟؟؟!!!



راسی اونکه گفتی من نیستم یکی دیگست!!!:)

بازم منتظر نظرای قشنگت هستم

خصوصی

سلام بچه ها حتما بخونید خیلی جالبه و خنده دار!

رمزشو خواستین اس بدین بگم.;)


ادامه نوشته

زندگي را نخواهيم فهميد اگر...


زندگي را نخواهيم فهميد اگر از همه گل‌هاي سرخ دنيا متنفر باشيم فقط چون در کودکي وقتي خواستيم گل‌سرخي را بچينيم خاري در دستمان فرو رفته است؟


زندگي را نخواهيم فهميد اگر ديگر آرزو کردن و رويا ديدن را از ياد ببريم و جرات زندگي بهتر داشتن را لب تاقچه به فراموشي بسپاريم فقط به اين خاطر که در گذشته يک يا چند تا از آرزوهايمان اجابت نشدند.

زندگي را نخواهيم فهميد اگرعزيزي را براي هميشه ترک کنيم فقط به اين خاطر که در يک لحظه خطايي از او سر زد و حرکت اشتباهي انجام داد.

زندگي را نخواهيم فهميد اگر ديگر درس و مشق را رها کنيم و به سراغ کتاب نرويم فقط چون در يک آزمون نمره خوبي به دست نياورديم و نتوانستيم يک سال قبول شويم.
زندگي را نخواهيم فهميد اگر دست از تلاش و کوشش برداريم فقط به اين دليل که يک بار در زندگي سماجت و پيگيري ما بي‌نتيجه ماند.
زندگي را نخواهيم فهميد اگر همه دست‌هايي را که براي دوستي به سمت ما دراز مي‌شوند، پس بزنيم فقط به اين دليل که يک روز، يک دوست غافل به ما خيانت کرد و از اعتماد ما سوءاستفاده کرد.

زندگي را هرگز نخواهيم فهميد اگر فقط چون يکبار در عشق شکست خورديم ديگر جرات عاشق شدن را از دست بدهيم و از دل‌بستن بهراسيم.
زندگي را نخواهيم فهميد اگر همه شانس‌ها و فرصت‌هاي طلايي همين الان را ناديده بگيريم فقط به اين خاطر که در يک يا چند تا از فرصت‌ها موفق نبوده‌ايم.

فراموش نکنيم که بسياري اوقات در زندگي وقتي به در بسته‌اي مي‌رسيم و يک‌صد کليد در دستمان است، هرگز نبايد انتظار داشته باشيم که کليد در بسته همان کليد اول باشد. شايد مجبور باشيم صبر کنيم و همه صد کليد را امتحان کنيم تا يکي از آنها در را باز کند. گاهي اوقات کليد صدم کليدي است که در را باز مي‌کند و شرط رسيدن به اين کليد امتحان کردن نود‌ و نه کليد ديگر است.. يادمان باشد که زندگي را هرگز نخواهيم فهميد اگر کليد صدم را امتحان نکنيم فقط به اين خاطر که نود و نه کليد قبلي جواب ندادند. از روي همين زمين خوردن‌ها و دوباره بلندشدن‌هاست که معناي زندگي فهميده مي‌شود و ما با توانايي‌ها و قدرت‌هاي درون خود بيشتر آشنا مي‌شويم.

پ.ن:امیدوارم این یکی دیگه مسخره نباشه!

عزیزانی که میاین نظر میدین دیگه واقعا خسته ام کردین!اصلا بگین چی میخواین ن همونو بزارم خوبه؟؟؟

عجب گیری کردیما!!


تربیت...!

 

منظورم از تربیت از نوع بدنیه!!اونم یکش!!!

من نمیدونم واقعا ما چه هیزم تری به این خانمه فروختیم که انقد ما رو دعوا میکنه!!!البته خیلی فاز میده وقتی اذیتش می کنیم!!!!!!!!!!

جلسه اول که من و آرزو از خوابمون زدیم و لطف کردیم منت گذاشتیم سرش البته کلی هم تریپ کش کرده بودیم ساعت۴/۳۰رفتیم سالن!!فاصله رو که دیگه میدونین!!!خیلی واقعا زیاده!!!نگاه نکنین نزدیک خوابگاستا!!!خلاصه رفتیم تو دیدیم همه رسمی!!!!!!!!!!!آرزو رو نمیگیم چی پوشیده بودمن از وضع خودم خجالت کشیدم داشتم میخواستم برگردم!!هیچی الکی اومدیم آخه تاخیر زد!!!

جلسه دومم که انقد سر ایستگاهیا خندیدیم و مسخره بازی در آوردیم که ما سه نفر(من و مینا و آرزو)جزو آخرین نفرا بودیم که دو رفتیم!!!

این دفعه هم که استاد تشریف نیاورده بود دیدیم یه توپ خوابیده گوشه سالن!!جو گرفت گفتیم فوتسال بازی کنیم!!من و مینا با آرزو و هاجر!!!خیلی خنده دار بود!!همه داشتن نرمش میرفتن ما انگار نه النگار مث یاغیا دادو بیداد از اینور سالن میدویدیم اونور سالن!!

چشمتون روز بد نبینه استاد داشته ما رو صدا میزده ما نمیشنیدیم!!!توپ دست آرزو بود استادو دید رفت پیشش!!!بگذریم از اینکه کلی با هم بگو بخند کردن!!!من و مینا و هاجر در رفتیم و به روی خودمون نیاوردیم!!

اما دیگه مجبور شدیم بریم!!استادو میگی داشت از عصبانیت میترکید!!

خلاصه این جلسه هم تیک زد کنار اسممون!!ورزشارو که انجام دادیم گفتیم طبق معمول حتما ما آخرین نفریم باز!!!رفتیم نشستیم رو سکو!!یهو ما رو صدا زد!!مام مظلوووووووووووووووم!!

گفت شما برین!!گفتیم ایول استاد!!دمت داغ!فداااااااااااات

اما حیف شد تیک زد برامون حالا دیگه بجای ۲۰ میشیم۷۵/۱۹!!!البته اگه نیفتیم!!!

فعلا

 

ناگهان چقدر زود دیر میشود...!

من دوس ندارم برگردم اخه به کی بگم!!!

ایها النااااااااااااااااااااس..............!من نمیخوام برگردم سمنان!!!;(


اینم قشنگ بود دلم نیومد نزارم!!!:)


غریب است دوست داشتن.
وعجیب تر از آن است دوست داشته شدن...
وقتی می‌دانیم کسی با جان و دل دوستمان دارد ...
ونفس‌ها و صدا و نگاهمان در روح و جانش ریشه دوانده ؛

به بازیش می‌گیریم
هر چه او عاشق‌تر ، ما سرخوش‌تر،
هر چه او دل نازک‌تر ، ما بی رحم ‌تر .
 تقصیر از ما نیست ؛
تمامیِ قصه هایِ عاشقانه، اینگونه به  گوشمان خوانده شده‌اند ...!!!

پس مقصر کیست؟؟!!

 

آدم و شیطان

امروز ظهر شیطان را دیدم !

نشسته بر بساط صبحانه و آرام لقمه برمیداشت...

گفتم: ظهر شده، هنوز بساط کار خود را پهن نکرده ای؟ بنی آدم نصف روز خود را بی تو گذرانده اند...
شیطان گفت: خود را بازنشسته کرده ام. پیش از موعد!
گفتم: به راه عدل و انصاف بازگشته ای یا سنگ بندگی خدا به سینه می زنی؟
گفت: من دیگر آن شیطان توانای سابق نیستم. دیدم انسانها، آنچه را من شبانه به ده ها وسوسه پنهانی انجام میدادم، روزانه به صدها دسیسه آشکارا انجام میدهند. اینان را به شیطان چه نیاز است؟
شیطان در حالی که بساط خود را برمیچید تا در کناری آرام بخوابد، زیر لب گفت:
آن روز که خداوند گفت بر آدم و نسل او سجده کن، نمیدانستم که نسل او در زشتی و دروغ و خیانت، تا کجا میتواند فرا رود، و گرنه در برابر آدم به سجده می رفتم و میگفتم که : همانا تو خود پدر شیاطینی ...!

شقایق


شقايق گفت:با خنده نه بيمارم، نه تبدارم
اگر سرخم چنان آتش حديث ديگري دارم
گلي بودم به صحرايي نه با اين رنگ و زيبايي
نبودم آن زمان هرگز نشان عشق و شيدايي
يکي از روزهايي که زمين تبدار و سوزان بود
و صحرا در عطش مي سوخت تمام غنچه ها تشنه
ومن بي تاب و خشکيده تنم در آتشي مي سوخت
ز ره آمد يکي خسته به پايش خار بنشسته
و عشق از چهره اش پيداي پيدا بود
ز آنچه زير لب مي گفت : شنيدم
سخت شيدا بود نمي دانم چه بيماري
به جان دلبرش افتاده بود- اما طبيبان گفته بودندش
اگر يک شاخه گل آرد
ازآن نوعي که من بودم
بگيرند ريشه اش را و
بسوزانند
شود مرهم
براي دلبرش آندم
شفا يابد
چنانچه با خودش مي گفت بسي کوه و بيابان را
بسي صحراي سوزان را به دنبال گلش بوده
و يک دم هم نياسوده که افتاد چشم او ناگه
به روي من
بدون لحظه اي ترديد شتابان شد به سوي من
به آساني مرا با ريشه از خاکم جداکرد و
به ره افتاد
و او مي رفت و من در دست او بودم
و او هرلحظه سر را
رو به بالاها
تشکر از خدا مي کرد
پس از چندي
هوا چون کوره آتش زمين مي سوخت
و ديگر داشت در دستش تمام ريشه ام مي سوخت
به لب هايي که تاول داشت گفت:اما چه بايد کرد؟
در اين صحرا که آبي نيست
به جانم هيچ تابي نيست
اگر گل ريشه اش سوزد که واي بر من
براي دلبرم هرگز
دوايي نيست
واز اين گل که جايي نيست ؛ خودش هم تشنه بود اما!!
نمي فهميد حالش را چنان مي رفت و
من در دست او بودم
وحالا من تمام هست او بودم
دلم مي سوخت اما راه پايان کو ؟
نه حتي آب، نسيمي در بيابان کو ؟
و ديگر داشت در دستش تمام جان من مي سوخت
که ناگه
روي زانوهاي خود خم شد دگر از صبر اوکم شد
دلش لبريز ماتم شد کمي انديشه کرد- آنگه
مرا در گوشه اي از آن بيابان کاشت
نشست و سينه را با سنگ خارايي
زهم بشکافت
زهم بشکافت
اما ! آه
صداي قلب او گويي جهان را زيرو رو مي کرد
زمين و آسمان را پشت و رو مي کرد
و هر چيزي که هرجا بود با غم رو به رو مي کرد
نمي دانم چه مي گويم ؟ به جاي آب، خونش را
به من مي داد و بر لب هاي او فرياد
بمان اي گل
که تو تاج سرم هستي
دواي دلبرم هستي
بمان اي گل
ومن ماندم
نشان عشق و شيدايي
و با اين رنگ و زيبايي
و نام من شقايق شد
گل هميشه عاشق شد


انشا در مورد دانشگاه یا همون یونی..!

من تصميم گرفته‌ام که وقتی بزرگ شدم حتماً بروم دانشگاه بازيگر بشوم چون که آدم بچه معروف می‌شود و خيلی آدم را تحويل می‌گيرند و هميشه عکس آدم را به ديوار اتاقشان می‌زنند و آدم پولدار هم می‌شود و حتی روی تبليغات بزرگ اتوبان هم عکس آدم هست. کاوه که بابايش يک ديويست و شيش دارد امروز پز می‌داد که خواهرش که اسمش خيلی سخت است و نمی‌دانم که روژان هست يا روژين دانشگاه قبول شده و خيلی همه در خانواده‌اش به او می‌گويند خانوم مهندس چون که انگيليسی قبول شده. کاوه می‌گويد که دانشگاه خواهرش خيلی دانشگاه خوبی است چون که پيام است و پيام همه چيزش معروف است مثل راديويش که خيلی آهنگ‌های زيبا می‌گذارد و توی همه تاکسی‌ها گوش می‌دهيم و حتی برای همين هست که به اس‌مس می‌گويند کوته‌پيام. اما من فکر می‌کنم که حتی بهمن که همکلاسيمان هست و خيلی چاقالو هست و دائم دهانش می‌جنبد و تمبل است و روزها استراحت می‌کند تا شبها بهتر بتواند بخوابد هم می‌تواند انگيليسی در دانشگاه پيام اينها قبول شود. خانوم مشيری می‌گويد که آدم بايد درس بخواند و تا تحصيلاتش زياد شود و فرهنگ بالا برود. ولی بابای من می‌گويد که درس را بخوانيم خوب است اما بايد مخمان خوب کار کند تا پولدار شويم. به نظر من مسعود که از بچه‌های بزرگ کوچه ما هست و دوست من هست و چون دانشگاه قبول نشده بايد برود سربازی و موهايش را کوتاه کرده است و خنده‌دار شده است هم پولدار می‌شود چون که همين الان خودش موتور پرشی دارد و ماشين سوناتای بابايش را هم بر می‌دارد و از الان به فکر پولدار شدن است چون کار می‌کند و مسافرکشی می‌کند. بابای من می‌گويد کار عار نيست و من فکر می‌کنم با اين که بابای مسعود خيلی پولدار است اما مسعود هميشه خيلی زحمت می‌کشيد و بعضی وقت‌ها خواهر کاوه را می‌رسانيد به سر کلاس‌های کنکورش. امروز که جمعه بود و من بعد از کارتون آمده بودم توی کوچه تا با کاوه برويم گيم‌نت ديدم که مسعود که به خاطر سربازی کچل کرده، نشسته روی پله‌ها و دارد با موبايلش حرف می‌زند که انگار آنتن نمی داد چون داد می‌زند توی موبايلش و صورتش قرمز شده بود و رگ‌های گردنش باد کرده بود. رفتم کنارش نشستم چون که ما با هم دوست هستيم و مسعود از من خوشش می‌آيد چون که بزرگ هستم و از کاوه خوشش نمی‌آيد چون که مسعود می‌گويد که بچه پررو است و فوضولی می‌کند. بعدش مسعود که انگار از داد زدن صدايش گرفته بود و مثل آدم‌هايی که گريه کرده‌اند اشک توی چشم‌هاش بود، دستش را گذاشت روی شانه‌های من و با صدای گرفته گفت که آخه چرا؟ من فکر می کنم که مسعود خيلی باسواد است و بعضی وقت‌ها حرف‌های جالبی می‌زند که حتی خواهر کاوه که دانشگاه قبول شده و سوادش بيشتر است، بلد نيست بزند. مسعود گفت که اين انصاف نيست که دانشگاه قبول نشده. من تصميم گرفته‌ام که دوستم را دلداری بدهم چون که آدم بايد هوای دوستش را داشته باشد مخصوصاً که ناراحت باشد. من فکر می‌کنم که خواهر کاوه خيلی از خودش تشکر می‌کند که دانشگاه قبول شده چون وقتی که خواهر کاوه از جلوی ما رد می‌شود، سرش را يک وری می‌کند و دماغش را که پارسال عمل کرده و چسب می‌زد قبلاً، بالا می‌گيرد و انگار از خرطون فيل افتاده است. مسعود به من گفت که چرا منفی در منفی می‌شود مثبت اما مثبت در مثبت نمی‌شود منفی و من با اين که رياضی خيلی خوب بلدم، هنوز تا سر جدول ضرب 6 خوانده‌ايم، فهميدم که مسعود دوست داشت رشته رياضی قبول شود.


پ.ن1:بچه ها اکی شد!!حالا نمیدونم کی اکی کرد!!من که یه دسکاریایی کردم!![نیشخند]

پ.ن2:شما خجالت نمکشین همش به من و مینا چیز میگین؟؟!![تشویش]
من اونموقع داشتم به یه چیز فک میکردم اصن حواسم نبود به جان ..!حالا یکی!نمیدونم از کی مایه بزارم!!4خونه!![نیشخند]سوخته دیگه مهم نیس![نیشخند]

آها داشتم میگفتم من اصلا حواسم نبود بعضیا دچار سوئ تفاهم شدن به خودشون گرفتن!!عجب زمانه ای شده ها!!خجالتم نمیگشن!!خودشیفته ها![خجالت][نیشخند]

پ.ن3:بچه ها چقد امار عمل دماغ رفته بالا!!من میرم بیرون همه(منظور پسرا)رفتن عمل کردن!![تعجب]

عجب زمانه ای شده ها!جالبه بعدش با پررویی تمام میگن دختره رو ابروهاش پاچه بزه،بابا سبیل!!!!خوب معلومه وقتی زیر ابروی تورو باد میبره!!ریش و سبیلتم بند میندازی!!دماغ عمل میکنی ...!!دیگه دخترا چرا برن اینکارارو کنن؟؟اگه چند وقت دیگه دیدی پسره دامن پوشیده نباید تعجب کردا!!:))اه اه!حال ادمو بهم میزنن!بابا همه جذبه پسر به همون دماغ عقابیشه!!:)) البته نه دیگه به این اسفیا!!جالبه حرفم که میزنن همچین عشوه میان که آدم میخواد روشون بالا بیاره!!:(

پ.ن4:بچه ها واسه یکی دعا کنین!!همین امشبا!!!!!!!به فردا شب نکشه!:))

نگاه


ادامه نوشته

انشاء در مورد تابستان سال گذشته ...!

باید بخونی و بخندی فقط!!:)

اگه یه جاهاییش سانسوری بود شرمده وقت ندارم ویرایشش کنم!!دلیله دیگشم اینه که اینجا آزادی بیان داریم!!!:))


تابستان سال گذشته بسیار خوب و پر برکت بود!
تابستان سال گذشته پسر خاله ام زیر چرخ تریلی رفت وله گشت وما در مراسم ختمش شرکت کردیم.
خیلی میوه وخرما وحلوا خوردیم وخیلی خوش گذشت ,ما خیلی خاک بازی کردیم , من هر چه گشتم پسر خاله ام را پیدا نکردم , پدرم خیلی مارا با بیل زد. بدون دلیل !
من در پارسال خیلی درس خواندم ولی نتوانستم قبول شوم ومن را از مدرسه اخراج کردند.
پدرم من را به مکانیکی فرستاد تا کار کنم , اوستای من هر روز من را با زنجیر چرخ می زدوگاهی که خیلی عصبانی می شد من را به زمین می بست وبا ماشین مشتریها از روی من رد می شد.
من خیلی در کارهای خانه به مادرم کمک می کنم, مادرم من را در سال گذشته خیلی دوست می داشت ومن را خیلی ماچ می کرد پدرم حسود بود ومن را با شیلنگ کتک می زد!!!!
تابستان گذشته خواهرم وشوهر خواهرم خیلی از هم طلاق گرفتند در ضمن خواهرم حامله است , پدرم می گوید یا پسر است یا دوقلو ! ولی من چیزی نمی گویم چون نمی دانم بچه ای به این اندازه از شکم خواهرم در نخواهد آمد.
در سال گذشته ما به مسافرت با قطار رفتیم.من در کوپه پدرم را عصبانی کردم وپدرم من را به تخت بست ومن تا صبح به همان وضع خوابیدم.
پدرم در سال گذشته خیلی سیگار می کشید ومادرم خیلی ناراحت است وهی به من می گوید :
کپی اوغلی , ولی من نمیدانم چرا وقتی مادرم به من فحش می دهد پدرم خیلی عصبانی می شودشاید من را خیلی دوست دارد که دلش نمی خواهد مادرم به من فحش دهد.
در سال گذشته ما به عید دیدنی رفتیم ومن حدودا خیلی عیدی گرفتم ولی پدرم همه آنها را گرفت ویک آنتن ماهواره خریدکه بسیار بد آموزی دارد ومن نگاه نمی کنم و پدرم از صبح تا شب شوهای بی ناموسی نگاه میکند وبشکن می زند.
پدرم در سال گذشته رژیم گرفته وبا دوستهایش آب شنگولی وماست و خیار می خورند و می خندند. گاهی وقتها هم آب رنگی با چیپس وماست موسیر می خورند اما نمی دانم چرا مادرم گریه می کند.

من خیلی سال گذشته را دوست دارم ....
این بود انشای من


فعلا

بای همگی

خدا حافظ...


خداحافظ اي ماه غفران و رحمت
خداحافظ اي ماه عشق و عبادت
خداحافظ اي ماه نزديکي بر آرزوها
خداحافظ اي ماه مهماني حق تعالي
خداحافظ اي دوريت سخت و جانکاه
خداحافظ اي بهترين ماه الله


عید همگی مبارک!!
اما چقد زود گذشتا!!



راسی بچه ها گوشی اینجانب "از"دوباره یه طرفه شده!!:))
انقد این همراه اول اس میداد سر صب که مشترک چی چی!!بیا قبضتو بده به وا... قطعش میکنیما!منم هی به ریشش خندیدم!آخرش قطع کرد نامرد!:)

خلاصه بگم که
آرزو جون خسته نباشی خدا خیرت بده انشاا.. عروسیه خودت جبران کنن!!:)
اما هنوز یه سوال:خونشون مگه تو شهر خودتون نیس؟:)

عاطفه جون با این است منو یاد یکی انداختی!اگه گفتی؟آفرین خود خودشه!بارزشم اون اعتماد بنفسته که منو کشته!!تهنا تهنا همه جا میرفتی!!;)

هاجر جون میس کال!این جواب میس صبت!!:)راسی سلام برسون!!فصل گلاب گیری چطوره؟;)

مینا جون شمام بفرستش شمال!باورکن سوءتغذیه داره بدبخت!بفرست خونه داییش!ضرر نمیکنی!!;)

بردی از یادم...

اول پست پایینو بخونین!!!!!!!!!!

من ندیده بودم مینا جونم مطلب گذاشته!!:((


بردی از یادم . دادی بر بادم . با یادت شادم
دل به تو دادم . در دام افتادم . از غم آزادم
دل به تو دادم . فتادم به بند
ای گل بر اشک خونینم نخند
سوزم از سوز نگاهت هنوز
چشم من باشد به راهت هنوز
چه شد آنهمه پیمان . که از آن لب خندان
بشنیدم و هرگز خبری نشد از آن
کی آیی به برم . ای شمع سحرم
در بزمم نفسی . بنشین تاج سرم . تا از جان گذرم
پا به سرم نه . جان به تنم ده
چون به سر آمد . عمر بی ثمرم
نشسته بر دل غبار غم . زآنکه من در دیار غم
گشته ام غمگسار غم
امید اهل وفا تویی . رفته راه خطا تویی
آفت جان ما تویی
بردی از یادم . دادی بر بادم . با یادت شادم
دل به تو دادم . در دام افتادم . از غم آزادم
دل به تو دادم . فتادم به بند
ای گل بر اشک خونینم نخند
سوزم از سوز نگاهت هنوز
چشم من باشد به راهت هنوز

زنده ياد دلكش و زنده ياد ويگن

حقه‌های عجیبی که آدم به بدنش میتونه بزنه!؟


خارش گلو
وقتی کودک بودید، قلقلک دادن زیر بغل شما یک سرگرمی جالب بود. حالا در بزرگسالان هم می‌توان از این ترفند برای رهایی از مشکل خارش گلو استفاده کرد. وقتی که سلول های عصبی گوش تحریک بشوند، باعث اسپاسم عضلات گلو و گردن شده و در نتیجه شما را از شر خارش گلو راحت می‌کنند. پس قلقلک دادن گوش، باعث رفع خارش گلو می گردد!
 
صداهای فراصوت بالاتر از حد آستانه شنوایی را تجربه کنیداگر در محلی شلوغ و پر سر و صدا هستید، بطرف راست خم شوید و سعی کنید با گوش راست بشنوید! گوش راست برای شنیدن حرفهای تند و سریع مناسب تر است. گوش چپ برای تمیز و تشخیص دادن تن های موسیقی، قوی تر است.
 
بر درد آمپول غلبه کنیدبه راحتی با سرفه کردن در حین تزریقات، می‌توانید درد آمپول را کاهش دهید. سرفه کردن در اصل یک ترفندی است که باعث افزایش سریع و موقتی فشار در قفسه سینه شده و مسیرهای عصبی درد را مسدود می‌کند.
 
از شر جرم های بینی راحت شوید
فین کردن شدید را فراموش کنید. در اینجا یک ترفند بسیار سریع و آسان برای راحت شدن از جرم ها وجود دارد: بطور متناوب با زبان خود به سقف دهانتان ضربه بزنید، سپس با یک انگشت خود وسط دو ابرو را فشار دهید. این کار باعث می‌شود که تیغه بینی، عقب و جلو رفته و پس از ۲۰ ثانیه، جرم های متراکم شده و آماده تخلیه می‌شوند!
 
از شر رفلاکس مری راحت شوید
کسانی که دچار رفلاکس مری هستند، اگر به پهلوی چپ بخوابند، کمتر به این مشکل دچار می شوند! مری و معده تحت یک زاویه ای بهم وصل هستند، وقتی به پهلوی راست بخوابید، سطح معده بالاتر از مری قرار می‌گیرد، در نتیجه غذا و اسید به مری بر می‌گردد.
 
درد دندان، آخ نگو
با یک تکه یخ، قسمت v شکل بین انگشتان اشاره و شست را بمالید، بسادگی درد دندان را کاهش می‌دهید.
 
نوک انگشت تان را سوزانده اید؟
اگر در اثر تماس ناگهانی با اجاق گاز یا قابلمه داغ نوک انگشت تان را سوزانده اید، به سرعت قسمت آسیب دیده را تمیز کنید و با یک تکه یخ ماساژ بدهید. اگر یخ نبود، از آب سرد نیز می‌توانید استفاده کنید.
 
سرتان گیج می‌رود و به دوران افتاده است
کافی است فقط یک دست تان را روی یک نقطه ثابت قرار دهید، بسرعت دوران سرتان خوب می شود. قسمتی از گوش که مسئول فقط تعادل است در داخل یک مایع شناور می‌باشد، هر گاه این مایع جابه جا بشود، تعادل شما بهم می‌خورد، بکمک یک مرجع
ثابت بیرونی، مغز سریع تعادل خود را به دست می‌آورد.
 
درد پهلوگاهی به هنگام دویدن، پهلوی آدم درد می‌گیرد. این بخاطر آن است که بازدم شما با وقتی که پای راست شما به زمین می‌ خورد، همزمان است. در نتیجه به دیافراگم شما فشار وارد می‌شود، برای رهایی از این درد کافی است، بازدم خود را با وقتی که پای چپ شما به زمین می‌خورد، همزمان کنید.
 
جلوی خونریزی را با یک انگشت بگیرید
گرفتن بینی و به عقب برگرداندن سر، راه متداول جلوگیری از خونریزی بینی است، اما شما اگر مقداری پنبه را درست زیر گردی لب بالایی، روی لثه بگذارید و با یک انگشت آن را فشار دهید، خونریزی قطع می شود.
 
از تپش قلب در هنگام عصبانیت جلوگیری کنید
به انگشت شست خود، فوت کنید! عصب واگ که ضربان قلب را کنترل می‌کند، بکمک نفس کشیدن، آرام می‌گیرد.
 
مغز خود را گرم نگه دارید
بسیار چیز های کم اهمیتی هستند که مغز را سرد و فلج می‌سازند. در این حالت، زبان خود را به سقف دهانتان فشار دهید، بطوریکه بیشترین مقدار از سقف را بپوشاند، در این صورت سر درد بر طرف می شود! این سردرد می‌تواند ناشی از یک بستنی یخی باشد.
 
از نزدیک بینی پیشگیری کنید
نزدیک بینی به ندرت ریشه ژنتیکی دارد، بلکه بیشتر از خیره شدن چشم به یک نقطه در فاصله کم ناشی می‌شود. بنابراین بهتر است که هر از چندی، چشم های خود را ببندید، به بدنتان کش و قوسی بدهید، و نفس عمیقی بکشید و پس از چند ثانیه به آرامی نفس تان را رها کنید، این کار باعث استراحت عضلات غیر ارادی هم می‌شوند. در نتیجه چشم ها هم استراحت می‌کنند.
 
خواب رفتگی
اگر دست شما موقع رانندگی یا نشستن، در اثر یک وضعیت نادرست بخواب رفته باشد، به آرامی حرکت دادن سر به چپ و راست، در کمتر از یک دقیقه می‌تواند این مشکل را حل کند و از شر گزگز و سوزنی شدن دست راحت شوید.
 
زیر آب نفس بکشید
وقتی در زیر آب هستید، این نبود اکسیژن نیست که شما را بی چاره می‌کند، بلکه دی اکسید کربن است که باعث اسیدی شدن خون و استیصال می‌گردد. بنابراین کافی است ابتدا، قبل از شنا چند نفس کوتاه و سریع بکشید تا میزان اسیدی بودن خون پایین بیاید. با این ترفند مغز شما می پندارد که اکسیژن بیشتری در اختیار دارد! به این ترتیب ده ثانیه زمان می‌خرید.
 
خوب حفظ کنید
همیشه سعی کنید کار های خود را قبل از خواب، پیش خود مرور کنید و یا درباره مسئله ای که مورد نظر شما است، قبل از خواب فکر کنید، در این صورت وقتی بیدار می‌شوید، حافظه شما بهتر و سریعتر به شما کمک خواهد کرد. هر چیزی را که شما درست قبل از خواب مطالعه کنید، بهتر در حافظه شما ثبت و ضبط می‌شود.

زنگ تفریح...!

سلامممممممم

عجب بده بستونی شده اینجا!!ای منحرفه بی ادب!!!ببند!!

گفتم حال و هوا عوض شه این شعرو بزارم!!

بچه ها پسرخالم داره دوماد میشه!نه!!!اون نه!! داداشه اونه!میدونستم میخواستی یه چیز بگیا!

همونی که خالم موافق نبود!بابا یکی نیس به مامان باباها بگه:دیگه گذشت اون زمون که تو حیاط یا رو بوم...(تبلیغ بود)

کلا اینکه گذشت!الان پسرخالم بالاخره کار خودشو کرد!منم این روحیه شو تحسین می کنم!!آفرین پسر خاله!!

یه کفم بخاطر ...ل بیاین!!

راسی عاطفه من از اول هم میدونستم باید قید..ل رو زد!!اون من نبودم که سرش دعوا میکردم ژسرخاله و کلاه قرمزی یادته؟اون و یکی دیگه که باید شیرینی عروسی ..ل رو بده بودن!!


*******


تو را به جای تمام کسانی که نشناخته ام

     دوست می دارم

 

تو را به جای تمام روزگارانی که نمی زیسته ام

دوست می دارم

 

برای خاطر عطر نان

              

 برفی که اب می شود

 و

برای خاطر نخستین گناه

 

 تو را به خاطر دوست داشتن

      دوست می دارم

 


تو را به جای تمام کسانی که دوست نمی دارم

   دوست می دارم...!

*******

بچه بیا جوابتو بگیر...!!

1.خاص بودیم خبر نداشتی؟؟!!!البته عالم و آدم خبر داشتنن و دارناااااااااااا!!!:))

2.اگه شیرینی خواهرتو نخوای بدی حرفی نیست اما واسه شیرینی عروسیت که دیگه هیچی!!وقتی قراره بوی سرکه نمکی بدی دیگه شیرینی چی رو بخوریم؟!!!:))

3.درمورد داداش هاجرم باید بگم که به من چه؟اون خودش "صاحاب" داشت!!بعضیا باید شیرینی عروسی 2 نفرو بدن!!حالا یه شامش کن دیگه تموم!!:)) مهم ...س شونه که هنو مجرده!!قضیه برگشتم با هاجر یادتونه که!!چشمان قهوه ای و دختر سر به زیر!!وای چقد خندیدم!!:))

4.من همینجا خبر گوشی خریدنمو تکذیب میکنم!!اینا همش توطئه دشمنا بوده که میخواستن به ما ضرر مالی بزنن!!آخه گوشی به اون باحالی هماهنگ با اس زدن موسیقی سنتی هم میزنه رو ول کنم بیام...!استغفرا..!!نفرمایید!:)

باقیش باشه بعدا!!

فعلا!!