انشا در مورد دانشگاه یا همون یونی..!

من تصميم گرفته‌ام که وقتی بزرگ شدم حتماً بروم دانشگاه بازيگر بشوم چون که آدم بچه معروف می‌شود و خيلی آدم را تحويل می‌گيرند و هميشه عکس آدم را به ديوار اتاقشان می‌زنند و آدم پولدار هم می‌شود و حتی روی تبليغات بزرگ اتوبان هم عکس آدم هست. کاوه که بابايش يک ديويست و شيش دارد امروز پز می‌داد که خواهرش که اسمش خيلی سخت است و نمی‌دانم که روژان هست يا روژين دانشگاه قبول شده و خيلی همه در خانواده‌اش به او می‌گويند خانوم مهندس چون که انگيليسی قبول شده. کاوه می‌گويد که دانشگاه خواهرش خيلی دانشگاه خوبی است چون که پيام است و پيام همه چيزش معروف است مثل راديويش که خيلی آهنگ‌های زيبا می‌گذارد و توی همه تاکسی‌ها گوش می‌دهيم و حتی برای همين هست که به اس‌مس می‌گويند کوته‌پيام. اما من فکر می‌کنم که حتی بهمن که همکلاسيمان هست و خيلی چاقالو هست و دائم دهانش می‌جنبد و تمبل است و روزها استراحت می‌کند تا شبها بهتر بتواند بخوابد هم می‌تواند انگيليسی در دانشگاه پيام اينها قبول شود. خانوم مشيری می‌گويد که آدم بايد درس بخواند و تا تحصيلاتش زياد شود و فرهنگ بالا برود. ولی بابای من می‌گويد که درس را بخوانيم خوب است اما بايد مخمان خوب کار کند تا پولدار شويم. به نظر من مسعود که از بچه‌های بزرگ کوچه ما هست و دوست من هست و چون دانشگاه قبول نشده بايد برود سربازی و موهايش را کوتاه کرده است و خنده‌دار شده است هم پولدار می‌شود چون که همين الان خودش موتور پرشی دارد و ماشين سوناتای بابايش را هم بر می‌دارد و از الان به فکر پولدار شدن است چون کار می‌کند و مسافرکشی می‌کند. بابای من می‌گويد کار عار نيست و من فکر می‌کنم با اين که بابای مسعود خيلی پولدار است اما مسعود هميشه خيلی زحمت می‌کشيد و بعضی وقت‌ها خواهر کاوه را می‌رسانيد به سر کلاس‌های کنکورش. امروز که جمعه بود و من بعد از کارتون آمده بودم توی کوچه تا با کاوه برويم گيم‌نت ديدم که مسعود که به خاطر سربازی کچل کرده، نشسته روی پله‌ها و دارد با موبايلش حرف می‌زند که انگار آنتن نمی داد چون داد می‌زند توی موبايلش و صورتش قرمز شده بود و رگ‌های گردنش باد کرده بود. رفتم کنارش نشستم چون که ما با هم دوست هستيم و مسعود از من خوشش می‌آيد چون که بزرگ هستم و از کاوه خوشش نمی‌آيد چون که مسعود می‌گويد که بچه پررو است و فوضولی می‌کند. بعدش مسعود که انگار از داد زدن صدايش گرفته بود و مثل آدم‌هايی که گريه کرده‌اند اشک توی چشم‌هاش بود، دستش را گذاشت روی شانه‌های من و با صدای گرفته گفت که آخه چرا؟ من فکر می کنم که مسعود خيلی باسواد است و بعضی وقت‌ها حرف‌های جالبی می‌زند که حتی خواهر کاوه که دانشگاه قبول شده و سوادش بيشتر است، بلد نيست بزند. مسعود گفت که اين انصاف نيست که دانشگاه قبول نشده. من تصميم گرفته‌ام که دوستم را دلداری بدهم چون که آدم بايد هوای دوستش را داشته باشد مخصوصاً که ناراحت باشد. من فکر می‌کنم که خواهر کاوه خيلی از خودش تشکر می‌کند که دانشگاه قبول شده چون وقتی که خواهر کاوه از جلوی ما رد می‌شود، سرش را يک وری می‌کند و دماغش را که پارسال عمل کرده و چسب می‌زد قبلاً، بالا می‌گيرد و انگار از خرطون فيل افتاده است. مسعود به من گفت که چرا منفی در منفی می‌شود مثبت اما مثبت در مثبت نمی‌شود منفی و من با اين که رياضی خيلی خوب بلدم، هنوز تا سر جدول ضرب 6 خوانده‌ايم، فهميدم که مسعود دوست داشت رشته رياضی قبول شود.


پ.ن1:بچه ها اکی شد!!حالا نمیدونم کی اکی کرد!!من که یه دسکاریایی کردم!![نیشخند]

پ.ن2:شما خجالت نمکشین همش به من و مینا چیز میگین؟؟!![تشویش]
من اونموقع داشتم به یه چیز فک میکردم اصن حواسم نبود به جان ..!حالا یکی!نمیدونم از کی مایه بزارم!!4خونه!![نیشخند]سوخته دیگه مهم نیس![نیشخند]

آها داشتم میگفتم من اصلا حواسم نبود بعضیا دچار سوئ تفاهم شدن به خودشون گرفتن!!عجب زمانه ای شده ها!!خجالتم نمیگشن!!خودشیفته ها![خجالت][نیشخند]

پ.ن3:بچه ها چقد امار عمل دماغ رفته بالا!!من میرم بیرون همه(منظور پسرا)رفتن عمل کردن!![تعجب]

عجب زمانه ای شده ها!جالبه بعدش با پررویی تمام میگن دختره رو ابروهاش پاچه بزه،بابا سبیل!!!!خوب معلومه وقتی زیر ابروی تورو باد میبره!!ریش و سبیلتم بند میندازی!!دماغ عمل میکنی ...!!دیگه دخترا چرا برن اینکارارو کنن؟؟اگه چند وقت دیگه دیدی پسره دامن پوشیده نباید تعجب کردا!!:))اه اه!حال ادمو بهم میزنن!بابا همه جذبه پسر به همون دماغ عقابیشه!!:)) البته نه دیگه به این اسفیا!!جالبه حرفم که میزنن همچین عشوه میان که آدم میخواد روشون بالا بیاره!!:(

پ.ن4:بچه ها واسه یکی دعا کنین!!همین امشبا!!!!!!!به فردا شب نکشه!:))

نیستم اما هستید!!!!!

سلام بچه ها بقول شاعر ببین ما اومدیم!بقول یه شاعردیگه میدونی الان کجایم میدونی توی چه حالم توجاده شمالم{ببخشیدتوجاده  شمال نیستم تو شمالمم}مرضیه یادعید پارسال افتادم با بابات اومده بودی نکا تا با هم بامینی بوسبرگردیم سمنان. یادته سرت پایین بود؟!وای چقد خندیدیممینا کارورزی مهم نیس باکی هستیم مهم اینه که تدین باشهعاطفه تواین هفته یادت که میافتم ۷۲تن میاد جلوچشممارزواگه شیرینی عروسی خواهرتو نمیدی لااقل ادرس خونشونو بده خودمون زحمتشو تقبل میکنیمراسی تا یادم نرفته  بگم تاپسفردابای

نگاه


ادامه نوشته

انشاء در مورد تابستان سال گذشته ...!

باید بخونی و بخندی فقط!!:)

اگه یه جاهاییش سانسوری بود شرمده وقت ندارم ویرایشش کنم!!دلیله دیگشم اینه که اینجا آزادی بیان داریم!!!:))


تابستان سال گذشته بسیار خوب و پر برکت بود!
تابستان سال گذشته پسر خاله ام زیر چرخ تریلی رفت وله گشت وما در مراسم ختمش شرکت کردیم.
خیلی میوه وخرما وحلوا خوردیم وخیلی خوش گذشت ,ما خیلی خاک بازی کردیم , من هر چه گشتم پسر خاله ام را پیدا نکردم , پدرم خیلی مارا با بیل زد. بدون دلیل !
من در پارسال خیلی درس خواندم ولی نتوانستم قبول شوم ومن را از مدرسه اخراج کردند.
پدرم من را به مکانیکی فرستاد تا کار کنم , اوستای من هر روز من را با زنجیر چرخ می زدوگاهی که خیلی عصبانی می شد من را به زمین می بست وبا ماشین مشتریها از روی من رد می شد.
من خیلی در کارهای خانه به مادرم کمک می کنم, مادرم من را در سال گذشته خیلی دوست می داشت ومن را خیلی ماچ می کرد پدرم حسود بود ومن را با شیلنگ کتک می زد!!!!
تابستان گذشته خواهرم وشوهر خواهرم خیلی از هم طلاق گرفتند در ضمن خواهرم حامله است , پدرم می گوید یا پسر است یا دوقلو ! ولی من چیزی نمی گویم چون نمی دانم بچه ای به این اندازه از شکم خواهرم در نخواهد آمد.
در سال گذشته ما به مسافرت با قطار رفتیم.من در کوپه پدرم را عصبانی کردم وپدرم من را به تخت بست ومن تا صبح به همان وضع خوابیدم.
پدرم در سال گذشته خیلی سیگار می کشید ومادرم خیلی ناراحت است وهی به من می گوید :
کپی اوغلی , ولی من نمیدانم چرا وقتی مادرم به من فحش می دهد پدرم خیلی عصبانی می شودشاید من را خیلی دوست دارد که دلش نمی خواهد مادرم به من فحش دهد.
در سال گذشته ما به عید دیدنی رفتیم ومن حدودا خیلی عیدی گرفتم ولی پدرم همه آنها را گرفت ویک آنتن ماهواره خریدکه بسیار بد آموزی دارد ومن نگاه نمی کنم و پدرم از صبح تا شب شوهای بی ناموسی نگاه میکند وبشکن می زند.
پدرم در سال گذشته رژیم گرفته وبا دوستهایش آب شنگولی وماست و خیار می خورند و می خندند. گاهی وقتها هم آب رنگی با چیپس وماست موسیر می خورند اما نمی دانم چرا مادرم گریه می کند.

من خیلی سال گذشته را دوست دارم ....
این بود انشای من


فعلا

بای همگی

خدا حافظ...


خداحافظ اي ماه غفران و رحمت
خداحافظ اي ماه عشق و عبادت
خداحافظ اي ماه نزديکي بر آرزوها
خداحافظ اي ماه مهماني حق تعالي
خداحافظ اي دوريت سخت و جانکاه
خداحافظ اي بهترين ماه الله


عید همگی مبارک!!
اما چقد زود گذشتا!!



راسی بچه ها گوشی اینجانب "از"دوباره یه طرفه شده!!:))
انقد این همراه اول اس میداد سر صب که مشترک چی چی!!بیا قبضتو بده به وا... قطعش میکنیما!منم هی به ریشش خندیدم!آخرش قطع کرد نامرد!:)

خلاصه بگم که
آرزو جون خسته نباشی خدا خیرت بده انشاا.. عروسیه خودت جبران کنن!!:)
اما هنوز یه سوال:خونشون مگه تو شهر خودتون نیس؟:)

عاطفه جون با این است منو یاد یکی انداختی!اگه گفتی؟آفرین خود خودشه!بارزشم اون اعتماد بنفسته که منو کشته!!تهنا تهنا همه جا میرفتی!!;)

هاجر جون میس کال!این جواب میس صبت!!:)راسی سلام برسون!!فصل گلاب گیری چطوره؟;)

مینا جون شمام بفرستش شمال!باورکن سوءتغذیه داره بدبخت!بفرست خونه داییش!ضرر نمیکنی!!;)

بردی از یادم...

اول پست پایینو بخونین!!!!!!!!!!

من ندیده بودم مینا جونم مطلب گذاشته!!:((


بردی از یادم . دادی بر بادم . با یادت شادم
دل به تو دادم . در دام افتادم . از غم آزادم
دل به تو دادم . فتادم به بند
ای گل بر اشک خونینم نخند
سوزم از سوز نگاهت هنوز
چشم من باشد به راهت هنوز
چه شد آنهمه پیمان . که از آن لب خندان
بشنیدم و هرگز خبری نشد از آن
کی آیی به برم . ای شمع سحرم
در بزمم نفسی . بنشین تاج سرم . تا از جان گذرم
پا به سرم نه . جان به تنم ده
چون به سر آمد . عمر بی ثمرم
نشسته بر دل غبار غم . زآنکه من در دیار غم
گشته ام غمگسار غم
امید اهل وفا تویی . رفته راه خطا تویی
آفت جان ما تویی
بردی از یادم . دادی بر بادم . با یادت شادم
دل به تو دادم . در دام افتادم . از غم آزادم
دل به تو دادم . فتادم به بند
ای گل بر اشک خونینم نخند
سوزم از سوز نگاهت هنوز
چشم من باشد به راهت هنوز

زنده ياد دلكش و زنده ياد ويگن

خبر...

رئیس صندوق رفاه دانشجویان وزارت علوم از اجرای طرح لیزینگ از مهر ماه خبر داد و گفت: صندوق رفاه دانشجویان به دانشجویان لپ تاپ لیزینگی ارائه می دهد.

دکتر مرتضی زرینه زاد در گفتگو با خبرنگار مهر افزود: طرح لیزینگ صندوق رفاه از مهر ماه با شروع سال تحصیلی در راستای تأمین نیازهای تجهیزات آموزشی دانشجویان آغاز می شود.

وی اظهار داشت: نیازهای دانشجویان توسط کمیته ای مورد بررسی قرار گرفته و طبق ارزیابیهای این کمیته لپ تاپ یکی از وسایل کمک آموزشی است که دانشجویان نیاز به آن را بیشتر عنوان کرده اند.

رئیس صندوق رفاه دانشجویان گفت: از این رو لپ تاپ اولین تجهیزات کمک آموزشی است که از اول مهر ماه و در قالب طرح لیزینگ در اختیار دانشجویان قرار می گیرد.

وی افزود: مدلهای لپ تاپ مشخص شده و دانشجو لپ تاپ مورد علاقه را انتخاب می کند و کالا طی اقساط 24 ماهه با ضمانت صندوق رفاه به دانشجو ارائه می شود.

زرینه زاد اظهار داشت: تنها شرط استفاده از لیزینگ این است که کالا از مبلغ 1 میلیون و 500 هزار تومان بیشتر نباشد که در صورت افزایش مابه تفاوت را خود دانشجو باید پرداخت کند.

وی اضافه کرد: صندوق رفاه برای استفاده دانشجویان از طرح لیزینگ بر اساس همان ضمانت نامه اولیه دانشجو عمل می کند.

ببینیم و تعریف کنیم! ولی اگه قصد خرید دارید بخرید حالا اینا یه حرفی زدن!!!

حقه‌های عجیبی که آدم به بدنش میتونه بزنه!؟


خارش گلو
وقتی کودک بودید، قلقلک دادن زیر بغل شما یک سرگرمی جالب بود. حالا در بزرگسالان هم می‌توان از این ترفند برای رهایی از مشکل خارش گلو استفاده کرد. وقتی که سلول های عصبی گوش تحریک بشوند، باعث اسپاسم عضلات گلو و گردن شده و در نتیجه شما را از شر خارش گلو راحت می‌کنند. پس قلقلک دادن گوش، باعث رفع خارش گلو می گردد!
 
صداهای فراصوت بالاتر از حد آستانه شنوایی را تجربه کنیداگر در محلی شلوغ و پر سر و صدا هستید، بطرف راست خم شوید و سعی کنید با گوش راست بشنوید! گوش راست برای شنیدن حرفهای تند و سریع مناسب تر است. گوش چپ برای تمیز و تشخیص دادن تن های موسیقی، قوی تر است.
 
بر درد آمپول غلبه کنیدبه راحتی با سرفه کردن در حین تزریقات، می‌توانید درد آمپول را کاهش دهید. سرفه کردن در اصل یک ترفندی است که باعث افزایش سریع و موقتی فشار در قفسه سینه شده و مسیرهای عصبی درد را مسدود می‌کند.
 
از شر جرم های بینی راحت شوید
فین کردن شدید را فراموش کنید. در اینجا یک ترفند بسیار سریع و آسان برای راحت شدن از جرم ها وجود دارد: بطور متناوب با زبان خود به سقف دهانتان ضربه بزنید، سپس با یک انگشت خود وسط دو ابرو را فشار دهید. این کار باعث می‌شود که تیغه بینی، عقب و جلو رفته و پس از ۲۰ ثانیه، جرم های متراکم شده و آماده تخلیه می‌شوند!
 
از شر رفلاکس مری راحت شوید
کسانی که دچار رفلاکس مری هستند، اگر به پهلوی چپ بخوابند، کمتر به این مشکل دچار می شوند! مری و معده تحت یک زاویه ای بهم وصل هستند، وقتی به پهلوی راست بخوابید، سطح معده بالاتر از مری قرار می‌گیرد، در نتیجه غذا و اسید به مری بر می‌گردد.
 
درد دندان، آخ نگو
با یک تکه یخ، قسمت v شکل بین انگشتان اشاره و شست را بمالید، بسادگی درد دندان را کاهش می‌دهید.
 
نوک انگشت تان را سوزانده اید؟
اگر در اثر تماس ناگهانی با اجاق گاز یا قابلمه داغ نوک انگشت تان را سوزانده اید، به سرعت قسمت آسیب دیده را تمیز کنید و با یک تکه یخ ماساژ بدهید. اگر یخ نبود، از آب سرد نیز می‌توانید استفاده کنید.
 
سرتان گیج می‌رود و به دوران افتاده است
کافی است فقط یک دست تان را روی یک نقطه ثابت قرار دهید، بسرعت دوران سرتان خوب می شود. قسمتی از گوش که مسئول فقط تعادل است در داخل یک مایع شناور می‌باشد، هر گاه این مایع جابه جا بشود، تعادل شما بهم می‌خورد، بکمک یک مرجع
ثابت بیرونی، مغز سریع تعادل خود را به دست می‌آورد.
 
درد پهلوگاهی به هنگام دویدن، پهلوی آدم درد می‌گیرد. این بخاطر آن است که بازدم شما با وقتی که پای راست شما به زمین می‌ خورد، همزمان است. در نتیجه به دیافراگم شما فشار وارد می‌شود، برای رهایی از این درد کافی است، بازدم خود را با وقتی که پای چپ شما به زمین می‌خورد، همزمان کنید.
 
جلوی خونریزی را با یک انگشت بگیرید
گرفتن بینی و به عقب برگرداندن سر، راه متداول جلوگیری از خونریزی بینی است، اما شما اگر مقداری پنبه را درست زیر گردی لب بالایی، روی لثه بگذارید و با یک انگشت آن را فشار دهید، خونریزی قطع می شود.
 
از تپش قلب در هنگام عصبانیت جلوگیری کنید
به انگشت شست خود، فوت کنید! عصب واگ که ضربان قلب را کنترل می‌کند، بکمک نفس کشیدن، آرام می‌گیرد.
 
مغز خود را گرم نگه دارید
بسیار چیز های کم اهمیتی هستند که مغز را سرد و فلج می‌سازند. در این حالت، زبان خود را به سقف دهانتان فشار دهید، بطوریکه بیشترین مقدار از سقف را بپوشاند، در این صورت سر درد بر طرف می شود! این سردرد می‌تواند ناشی از یک بستنی یخی باشد.
 
از نزدیک بینی پیشگیری کنید
نزدیک بینی به ندرت ریشه ژنتیکی دارد، بلکه بیشتر از خیره شدن چشم به یک نقطه در فاصله کم ناشی می‌شود. بنابراین بهتر است که هر از چندی، چشم های خود را ببندید، به بدنتان کش و قوسی بدهید، و نفس عمیقی بکشید و پس از چند ثانیه به آرامی نفس تان را رها کنید، این کار باعث استراحت عضلات غیر ارادی هم می‌شوند. در نتیجه چشم ها هم استراحت می‌کنند.
 
خواب رفتگی
اگر دست شما موقع رانندگی یا نشستن، در اثر یک وضعیت نادرست بخواب رفته باشد، به آرامی حرکت دادن سر به چپ و راست، در کمتر از یک دقیقه می‌تواند این مشکل را حل کند و از شر گزگز و سوزنی شدن دست راحت شوید.
 
زیر آب نفس بکشید
وقتی در زیر آب هستید، این نبود اکسیژن نیست که شما را بی چاره می‌کند، بلکه دی اکسید کربن است که باعث اسیدی شدن خون و استیصال می‌گردد. بنابراین کافی است ابتدا، قبل از شنا چند نفس کوتاه و سریع بکشید تا میزان اسیدی بودن خون پایین بیاید. با این ترفند مغز شما می پندارد که اکسیژن بیشتری در اختیار دارد! به این ترتیب ده ثانیه زمان می‌خرید.
 
خوب حفظ کنید
همیشه سعی کنید کار های خود را قبل از خواب، پیش خود مرور کنید و یا درباره مسئله ای که مورد نظر شما است، قبل از خواب فکر کنید، در این صورت وقتی بیدار می‌شوید، حافظه شما بهتر و سریعتر به شما کمک خواهد کرد. هر چیزی را که شما درست قبل از خواب مطالعه کنید، بهتر در حافظه شما ثبت و ضبط می‌شود.

دعوت به همکاری

توجه                                                        توجه

بچه ها من یه ایده دارم!

موافقید در چهارمین جشنواره ملی فیلم دانشجویی شرکت کنیم؟

بخش ویژه این جشنواره فیلم۳دقیقه ایه که موضوعات خاص داره و یکیش : " همت مضاعف کار مضاعف "

خوب من حتی نویسندگیشم کردم فقط بازیگر میخوام هستید؟!

چی بشه این فیلم...!!!!

منتظر جواباتون هستم دوستان!

زنگ تفریح...!

سلامممممممم

عجب بده بستونی شده اینجا!!ای منحرفه بی ادب!!!ببند!!

گفتم حال و هوا عوض شه این شعرو بزارم!!

بچه ها پسرخالم داره دوماد میشه!نه!!!اون نه!! داداشه اونه!میدونستم میخواستی یه چیز بگیا!

همونی که خالم موافق نبود!بابا یکی نیس به مامان باباها بگه:دیگه گذشت اون زمون که تو حیاط یا رو بوم...(تبلیغ بود)

کلا اینکه گذشت!الان پسرخالم بالاخره کار خودشو کرد!منم این روحیه شو تحسین می کنم!!آفرین پسر خاله!!

یه کفم بخاطر ...ل بیاین!!

راسی عاطفه من از اول هم میدونستم باید قید..ل رو زد!!اون من نبودم که سرش دعوا میکردم ژسرخاله و کلاه قرمزی یادته؟اون و یکی دیگه که باید شیرینی عروسی ..ل رو بده بودن!!


*******


تو را به جای تمام کسانی که نشناخته ام

     دوست می دارم

 

تو را به جای تمام روزگارانی که نمی زیسته ام

دوست می دارم

 

برای خاطر عطر نان

              

 برفی که اب می شود

 و

برای خاطر نخستین گناه

 

 تو را به خاطر دوست داشتن

      دوست می دارم

 


تو را به جای تمام کسانی که دوست نمی دارم

   دوست می دارم...!

*******

واقعاً که...

خیلی دوست دارم بدونم چرا من همیشششششه باید مظلوم واقع بشم؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

واقعا شماها خجالت نمیکشید!! شیرینی میخواید؟؟

زهرمار هم بهتون نمیدم که هیچ الان براتون به تعداد دفعاتی که مظلوم واقع شدم شام میخوام:)

اصلیات: در طی یکسال دو نفر از دست دادم.یکی...ن یکیم...ل :)از روی دنیل خجالت بکشید! شیرنی میخواید!=2شام

بهم گفتید آزمایش خون درد نداره رفتم دادم بالاخره:) درد داشت!= 1شام

فرعیات: گوشی های خریداری شده که شیرینی آنها داده نشده است. ازدواج اقوام نزدیک(به استثنای هاجر چون تو اصلیات باید بهم شام بده)=1شام

در ضمن عاطفه شایع پراکنی نکن نتایج کنکور اومده!!! هنوز نتایج نیومده تا 89 های گگگگلللل:))))))بیان یونی و ببینن.تکرارشه باید شیرینی بدی:)

برید ادامه مطلب آزمایش خون:

ادامه نوشته

تکیه کلام

بچه ها امروز داشتم فکر میکردم که ما با شنیدن چه کلماتی یاد کی میفتیم؟

مثلا من با شنیدن قانون جذب یاد آرزو میفتم.و با بوی خرزهره یاد مرضیه! اون ساز معروف = مینا و با چی چی شده یاد هاجر.

راستی مرضیه امروز پسر جهنمیو دیدم یاد تشبیهت افتادم!

بچه بیا جوابتو بگیر...!!

1.خاص بودیم خبر نداشتی؟؟!!!البته عالم و آدم خبر داشتنن و دارناااااااااااا!!!:))

2.اگه شیرینی خواهرتو نخوای بدی حرفی نیست اما واسه شیرینی عروسیت که دیگه هیچی!!وقتی قراره بوی سرکه نمکی بدی دیگه شیرینی چی رو بخوریم؟!!!:))

3.درمورد داداش هاجرم باید بگم که به من چه؟اون خودش "صاحاب" داشت!!بعضیا باید شیرینی عروسی 2 نفرو بدن!!حالا یه شامش کن دیگه تموم!!:)) مهم ...س شونه که هنو مجرده!!قضیه برگشتم با هاجر یادتونه که!!چشمان قهوه ای و دختر سر به زیر!!وای چقد خندیدم!!:))

4.من همینجا خبر گوشی خریدنمو تکذیب میکنم!!اینا همش توطئه دشمنا بوده که میخواستن به ما ضرر مالی بزنن!!آخه گوشی به اون باحالی هماهنگ با اس زدن موسیقی سنتی هم میزنه رو ول کنم بیام...!استغفرا..!!نفرمایید!:)

باقیش باشه بعدا!!

فعلا!!


انتخاب واحد

اولش گفتن 13 شهریور انتخاب واحده بعد شد 14 الانم که شده 15!!فکر کنم آخرشم بگن 27 که اومدید انتخاب واحدم بکنید دیگه.جالبه که نوشته گروه فیزیوتراپی!!!بچه ها ما خیلی خاصیما...

الان ورودیای 89 رفتن و دانشگاه و دیدن و در مرحله ضد حال به سر میبرند،هنوز مونده تا بیان و بیابان را بشناسند و بعد افسرده شوند و در نهایت مثل ما عرق ملی (درست خوندید) پیدا کنند...آخیییی بیچاره ماها!

واما جواب پست خانم گ..م.. :)حتما همتون فهمیدید دیگه؟!یادتونه که اطفال و پله و...:))

خواهر من که به من چه خودشو گیر بیار ازش بگیر من هر وقت خودم عروس شدم شیرینیم میدم:)

گوشیمم باید بگم همون N81 که تو لگن آب و تاید خیس خورد و داغون شد کلی خرج رو دستم گذاشت حالا بماند که سیر کردن شمام با خرج 3برابرشم ممکن نیست:) 

مینا که هنوز شیرینی عروسی عسل بانو رو نداده!!!!هاجرم من به جاش جواب میدم : بدبخت تو باید حلوا بخوای!ناسلامتی داداش دوستت اونم ..ل دوماد شده هنوز به عمق فاجعه پی نبردی؟!ت...

آرزو هم چون میدونم بچم جوابتو میده دیگه میسپرم به خودش...

حالا چی مونده؟!مرضیه و گوشی جدید!!!!بدو بدو که دیگه گیرت نمیاد مرضیه میخواد شیرینی بده!!!


صورت حساب!!!

 


تاریخ نشان داده است هیچ تلاشی بی نتیجه نمی ماند!!!!!(بچه ها خوشحال باشین!!!)و هیچ چیز ارزشمندی بدون تلاش بدست نمی آید پس برای انسان تلاشگر(ما!!!) مثبت در مثبت= مثبت

من:اما بعضی وقتا باید توجه داشت که +در + نتیجه عکس میده و میشه!+در+=منفی!!!!!!!!!

اگر قرار بود از میان خصلت های خوب یکی را بر سکوی نخست بگذاری گذشت بهترین گزینه بود.

من:ببین!!خودت میگی گذشت!پس اگه یکی کار بد کرده باید گذشت دیگه!پس همش به من و مینا نگو بی منطق!!ما منطقمون زیاده!!

وقتی تک تک سلولهای بدنت ایمان داشته باشند اتفاق خوبی در راه است بدان این احساس واقعی است.(قانون جذب!)

من:یه روز همچین حسی داشتم اما اصلا هیچ اتفاقی نیفتاد!!!چراااااااا؟؟؟؟؟؟

اووووووووووووه!اما خدایی قانونه جذبو کلا قبول دارمو کلی هم چاکرشم!!

خووووووووووووب!!از همه اینا بگذریم سخن شیرینی دادن خوشتر است!!

هاجر خانم باید واسه عروسی داداشش پیاده شه!!دیگه داداشه دیگه!هیشکیم نههههههه!!!....ل!!

آرزو خانم داره2 سال میشه!!باید دیرکردشم بدی!!

عاطفه جان شما که دیگه اصلا حرف نزن که کلی بدهکاری!!خواهرت،گوشیت،....!!دیگه نگم دیگه!!خودت مث بچه خوب...!!

این وسط میمونه مینا!مینا جان باشه گریه نکن!حالا توهم میخوای شیرینی زانو بده!!

اما همشون و همه مون خوشبخت شیم!امین

اینم واس آرزو جونم!

شبي از پشت يك تنهايي نمناك و باراني،تورا با لهجه ي گل هاي نيلوفر صدا كردم
تمام شب براي با طراوت ماندن باغ قشتگ آرزوهايت دعا كردم
پس از يك جستجو ي نقراه اي در كوچه هاي آبي احساس
تو را از بين گل هايي كه در تنهايي ام روئيد،باحسرت جدا كردم
و تو در پاسخ آبي ترين موج تمناي دلم گفتي
دلم حيران و سر گردان چشماني است رويايي
و من تنها براي ديدن زيبايي آن چشم
تورا در دشتي از تنهايي و حسرت رها كردم
همين بود آخرين حرفت
و من بعد از عبور تلخ و غمگينت
حريم چشم هايم را بروي اشكي از جنس غروب ساكت و نارنجي خورشيد
وا كردم
نمي دانم چرا رفتي
نمي دانم چرا،شايد خطا كردم
و تو بي آنكه فكر غربت چشمان من باشي
نمي دانم كجا،تا كي،براي چه،
ولي رفتي و بعد از رفتنت باران چه معصومانه مي باريد
و بعد از رفتنت يك قلب دريايي ترك برداشت
و بعد از رفتنت رسم نوازش در غمي خاكستري گم شد 
و گنجشكي كه هر روز از كنار پنجره با مهرباني دانه بر مي داشت
تمام باي هايش غرق در اندوه غربت شد
و بعد از رفتن تو آسمان چشم هايم خيس باران شد
و بعد از رفتنت انگار كسي حس كرد من بي تو تمام هستي ام را از دست خواهد رفت
كسي حس كرد من بي تو هزار بار در هر لحظه خواهم مرد
و بعد از رفتنت درياچه بغضي كرد
كسي فهميد تو نام مرا از ياد خواهي برد
و من با آنكه مي دانم تو هرگز ياد من را با عبور خود نخواهي برد
هنوز آشفته چشمان زيباي توام
برگرد!
ببين كه سرنوشت انتظار من چه خواهد بود
و بعد از اين همه طوفان و وهم و پرسش و ترديد
كسي از پشت قاب پنجره آرام و زيبا گفت:
تو هم در پاسخ اين بي وفايي ها بگو در راه عشق و انتخاب آن خطا كردم
ومن در حالتي ما بين اشك و حسرت و ترديد  
ميان غصه اي از جنس بغض كوچك يك ابر
نمي دانم چرا؟؟
شايد به رسم و عادت پروانگي مان باز
براي شادي و خوشبختي باغ قشنگ
آرزوهايت دعا كردم...!

خوشت اومد؟

قربونه همگی!!


 


بدون شرح!!!

آنکس که سعی میکند آز آب گل آلود ماهی بگیرد توانایی ماهیگیری از آب زلال و پاک را ندارد.

آنکس که دوست دارد همیشه و همه جا مطرح باشد در گذشته ای نه چندان دور از این که دیده نمی شده رنج می برده است.

تاریخ نشان داده است هیچ تلاشی بی نتیجه نمی ماند!!!!!(بچه ها خوشحال باشین!!!)و هیچ چیز ارزشمندی بدون تلاش بدست نمی آید پس برای انسان تلاشگر(ما!!!) مثبت در مثبت= مثبت

همیشه برای دوستی کسانی ارزش قائل باش که تو را به خاطر خودت دوست دارند.

اگر قرار بود از میان خصلت های خوب یکی را بر سکوی نخست بگذاری گذشت بهترین گزینه بود.

بیش از آن که از دیگران تقلید کنی سعی کن الگو قرار بگیری.

آن که در مقابل تو از دیگران بد گویی میکند بدان در مقابل دیگران نیز از تو بد می گوید.

اعتماد و خوش بینی بیش از حد با ساده لوحی چندان تفاوتی ندارد.

وقتی تک تک سلولهای بدنت ایمان داشته باشند اتفاق خوبی در راه است بدان این احساس واقعی است.(قانون جذب!)

از دست دادن انگیزه ی زندگی با مرگ تفاوت چندانی ندارد.

هر چقدر بزرگتر قوی تر و محبوبتر شوی افراد بیشتری سعی میکنند تو را تحقیر کنند.

 

....!!


چنان دل کندم از دنیــا که شکلم شکل تنهایست

ببین مرگ مرا در خویش که مرگ من تماشاییست

 

مرا در اوج میخواهـی تماشا کن تماشا کن

دروغیـن بـودم از دیروز مرا امــروز حاشا کن

 

درین دنیا که حتی ابر نمی گرید به حال من

همه از من گریزاننــد تو هم بگــذر از این تنها

 

در این بــازار نامردی به دنبــال چه می گردی؟ 

نمی‌یابی نشان هرگز تو از عشق و جوانمـردی


برو بگذر از این بازار ، از این مستـی و طنــازی 

اگر چون کوه هم باشی در این دنیا تو می بـازی


پ.ن:بابا باز شما غیبتون زد "که"!!;) کجاییین پههههههه؟؟!!:))

2 کشته و 15 زخمی در زلزله‌ سمنان...!!


در زلزله جمعه شب گذشته در سمنان ، دو کودک کشته شدند و 15 نفر دیگر زخمی شدند.
 
به گزارش شبکه العالم، این زلزله منجر به تخریب سه روستا در استان سمنان شد.
 
خبرگزاری فارس نیز گزارش داد وضعیت 10 نفر از مصدومان ، وخیم است.
 
زلزله‌اي به بزرگي 5.9 ريشتر در ساعت 23:53 جمعه شب دامغان در استان سمنان را لرزاند.
اين زمين لرزه در عمق 7 كيلومتري زمين و در فاصله 54.47 درجه شرقي و 35.49 درجه شمالي رخ داد.

پ.ن:حال چو کنیم حال چو کنیم!!!:))

طالع بینی دانشجویی..!


متولدين فروردين ماه:

دختر يا پسر فرقي نمي كند، شما بايد بدانيد چون در ماه اول سال بدنيا آمده ايد و كنكور ارشد در ماه آخر سال (اسفند) برگزار ميشود، روز امتحان دير از خواب بيدار ميشويد، بعد در ترافيك گير ميكنيد واحتمالاً از كوچه كه رد ميشويد زني با يك سطل آب كف از شما استقبال خواهد كرد (به عبارتي بدرقه) از تمام اين مخاطرات كه بگذريد، جلوي حوزه امتحاني متوجه گم شدن كارت ورود به جلسه تان ميشويد بنابراين توصيه ميشود بيخود دنبال دردسر نرويد و از هرگونه تلاشي براي رسيدن به مقاطع بالاتر دانشگاهي خودداري كنيد!


متولدين ارديبهشت ماه:

اول، قدم نورسيده را به مامان و بابا تبريك ميگوييم. تو اگر دختر باشي، اسمت يا نيره است يا حكميه و اگر پسر باشي اسمت يا هوخشتره است يا آريوبرزن (البته گوسفندان اسمهاي ديگري هم دارند)، متولدين اين ماه خيلي بيجنبه اند، آخر لزومي ندارد، به بقالي سر كوچه تان پز بدهي كه بعد از يازده سال فوق قبول شدهاي، خبر قبولي را احتمالاً در مراسم خاكسپاري يكي از بستگان ميشنوي و چنان قهقه هاي ميزني كه گوركن با بيل و صاحب عزا با دسته بيل به دنبالتان خواهند دويد.


متولدين خردادماه:

همانطور كه از اسم ماه تولدتان پيداست، دچار درس خواندن افراطي از نوع طالباني ميباشيد (همان خرخوان خودمان) دخترهاي خردادي يك روز قبل از كنكور ارشد برايشان خواستگاري پيدا ميشود (آنهم كچل پلاك ليزري نمره قبرس)، پس بهتر است كه دنبال بختشان بروند و فرصت را به پسرهاي خردادي بدهند (كه براي پنجمين بار امتحان ميدهند).


متولدين تيرماه:

يك خبر خوش به شما خواهد رسيد. لطفاً جنبه داشته باشيد، هيچ ربطي به كنكور ارشد ندارد چون هنوز دو سه ماهي تا امتحان باقي مانده، احتمالاً خبر دوقلو زاييدن گاو پدربزرگتان ميباشد يا تصويب طرح افزايش وامهاي دانشجويي. فعلاً بهتر است بيخيال فوق شويد. هروقت گاو پدربزرگتان تخم دوزرده گذاشت، آنوقت در امتحان شركت كنيد. مطمئن باشيد قبول ميشويد.


متولدين مردادماه:

داوطلب گرامي ستاره بخت شما در دسترس نميباشد. لطفاً جهت اطلاع بيشتر با دفتر نشريه يه چيزي بهتر، بخش طالعبيني و فالگيري، تماس بگيريد.


متولدين شهريور: اشتباه نكنيم بايد رشته ي هنر باشيد دختر يا پسر خوبم هيچ گنجي بهتر از يك تيپ عجيب و غريب و هيچ عزتي بالاتر از اينكه موهايت را دم اسبي ببندي، وجود ندارد. ناصحم گفت:«كه جز تيپ چه هنر داشت هنر؟» گفتم: اي ناصح عاقل هنري بهتر از اين فوق به چه درد ميخورد؟! مهم تيپه، كه آخرشي.

متولدين مهرماه:

متولدين مهرماه، يا پسرند يا دختر (البته يك سري موجودات ديگر را هم شامل ميشود، كه مد نظر ما نيستند)، دخترها بعد از گرفتن ليسانس در كارگاههاي قاليبافي مشغول به كار خواهند شد و پسرها اگر پشتكار داشته باشند، به شاطر خوبي تبديل ميشوند. بنابراين خانمها در رشته فرش و آقايان در رشته بسكتبال در امتحان فوق قبول خواهند شد.


متولدين آبان ماه:

تو احتمالاً يا ترانه پانزده سال داري و يا سكينه سانزده سال و يا اصغر يازده سال، پس توصيه ميشود كه هر وقت به سن قانوني رسيديد، برويد سراغ اين جور امتحانها، فعلاً شيرتان را بخوريد.


متولدين آذرماه :

ای جونممم….. عجب اختربختي داريد آذريها! پسرهاي متولد آذر، روز امتحان عاشق ميشوند و شكل خانه هاي سياه پاسخنامه بيشباهت به قلب (نيزهاش فراموش نشود) نخواهد بودالبته نیاز به درس خوندن ندارن چون اذریها خیلی با هوشن واما خانمها شما در دانشگاه هوشنگ آباد سفلي در يك رشته نيمه پاره وقت شبانه با مدرك معادل، تحت نظر دانشگاه پيام نور (البته با گواهي ISO هفت و هشت هزار) قبول خواهيد شد. لابد توقع داريد تحويلتان هم بگيرند. (مواظب خودت باش نابغه!)


متولدين دي ماه:

دوست عزيز متأسفانه طالعتان خيلي بد است. شما يا شش سال پشت كنكور ميمانيد يا هشت سال. اگر شش سال پشت كنكور مانديد كه حتماً دوسال ديگر هم خواهيد ماند و سال هشتم قبول ميشويد، ولي روز اعلام نتايج دچار عارضه قبلي (منظور همان قلبي است) خواهيد شد و جان به جان آفرين تسليم خواهيد كرد. با توجه به هزينه زياد كفن و دفن خواهشمنديم روي دست پدر و مادر خرج نيندازيد، ما همين جوري شما را دكتر قبول داريم!!


متولدين بهمن ماه:

متولدين اين ماه بايد قبل از اينكه صبح زود از خواب بيدار شوند، توي رختخواب نرمش سنگين انجام داده، بعد 35 دقيقه خميازه بكشند (كمتر از حد اعتياد) و مجدداً بخوابند. اين كار را تا شب قبل از امتحان به مدت شش ماه انجام دهيد تا روز امتحان بدون استرس، به سئوالات پاسخ دهيد. قبولي شما را آن هم با رتبه تك رقمي تضمين ميكنيم.


متولدين اسفند:

عزيز دلم، اسفند، بدترين زمان ممكن براي به دنيا آمدن است، ـ آخه، عزيز من،ماه قحطي بود ـ چون امتحان كارشناسي ارشد در اين ماه برگزار ميشود. پسرهاي متولد اسفند، احتمالاً به واسطه ضعف در رياضت پس از چند ترم آب خنك خوردن در پژوهشكدهي ماهاني به همان مدرك ليسانس راضي ميشوند و دختر خانمها اگر كمتر سريالهاي بيمزه تلويزيون را نگاه كنند، قبولي ارشد جلوي پاي آنهاست، اگر نميبينند به چشم پزشك مراجعه كننند

آخر...

من دلم مي خواهد...

 خانه اي داشته باشم پر دوست

کنج هر ديوارش

دوستهايم بنشينند آرام

گل بگو گل بشنو

هرکسي مي خواهد

وارد خانه پر عشق و صفايم گردد

يک سبد بوي گل سرخ

به من هديه کند

شرط وارد گشتن

شست و شوي دلهاست

شرط آن داشتن

يک دل بي رنگ و رياست

بر درش برگ گلي مي کوبم

روي آن با قلم سبز بهار

مي نويسم اي يار

خانه ي ما اينجاست

تا که سهراب نپرسد ديگر

" خانه دوست کجاست؟ "

فريدون مشيري

تشکر از یه نفففر!!!!!

سلام. داشتم فکر میکردم وبلاگ میتونه وسیلهای باشه برای تشکر!!

البته شاید تا آخر مطلبم هم نتونم اسم و اون نفر و بیارم ولی مطمئنم شما منظورم و میفهمید:)

این آدم با نگاهش اونم نگاه تیزبینش خیلی جاها به من آرامش داده!!! حتی باعث شده که تحمل سمنان برام راحت تره بشه!!!! فکر کنم فهمیدید منظورم کیه!! ولی بیشتر راهنماییتون میکنم.

به کفش کتونی علاقه خاصی داره! موهاش تقریباً فر! کفش زنداییشم معروفه!!

دیگه مطمئن شدید کی و میگم؟!!!!

آره درست حدس زدید اون کسی نیست جز هاجر درخشان!!!:)

هاجر بود که با نگاه تیزبینش رتیلای خوابگاه و میکشت. صبح! امتحان ارتوپدی که رفتم بخوابم یه رتیل البته من که نگاش نکردم ولی میگن خیلی بزرگ بود:( بیشعور دقیقاً دم در اتاق ما بود:( هاجر پیداش کرد کشتش. و من تونستم دو ساعت یا یک ساعت بخوابم و با نمره 13 پاسش کنم:) ولی خدایی اشکم داشت در میومد. یعنی اگر آخرین روزی نبود که تو سمنان بودیم ترک تحصیل و به دیدن رتیل ترجیح میدادم برمیگشتم البرز:)!!!

هاجر دستت درد نکنه بی تو تو اون خوابگاه یک لحظه هم امنیت نداره :) نمیخواستم اسمت و بگم ریا نشه ولی طاقت نیوردم دیگه!!!

بدون شرح..!

 

خدايا كفر نمي‌گويم،

 پريشانم،

 چه مي‌خواهي‌ تو از جانم؟!

 مرا بي ‌آنكه خود خواهم اسير زندگي ‌كردي.

 خداوندا!

 اگر روزي ‌ز عرش خود به زير آيي

 لباس فقر پوشي

 غرورت را براي ‌تكه ناني

 ‌به زير پاي‌ نامردان بياندازي‌

 و شب آهسته و خسته

 تهي‌ دست و زبان بسته

 به سوي ‌خانه باز آيي

 زمين و آسمان را كفر مي‌گويي

نمي‌گويي؟!

 خداوندا!

 اگر در روز گرما خيز تابستان

 تنت بر سايه‌ي ‌ديوار بگشايي

 لبت بر كاسه‌ي‌ مسي‌ قير اندود بگذاري

 و قدري آن طرف‌تر

 عمارت‌هاي ‌مرمرين بيني‌

 و اعصابت براي‌ سكه‌اي‌ اين‌سو و آن‌سو در روان باشد

 زمين و آسمان را كفر مي‌گويي

 نمي‌گويي؟!

 خداوندا!

 اگر روزي‌ بشر گردي‌

 ز حال بندگانت با خبر گردي‌

 پشيمان مي‌شوي‌ از قصه خلقت، از اين بودن، از اين بدعت.

 خداوندا تو مسئولي.

 خداوندا تو مي‌داني‌ كه انسان بودن و ماندن

 در اين دنيا چه دشوار است،

 چه رنجي ‌مي‌كشد آنكس كه انسان است و از احساس سرشار است

                                                                                               دکتر شریعتی

 

ته مرور!!!!

سلااااااام دوستان عزیز من ۲روز نبودما باز ترکوندین!!!!

اصلا آدم انگیزه نداره کانکت شه!!!!!!!!!!!!

بچه ها یادتونه ترم ۱روزای سه شنبه ساعت۱۰؟!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

کجا بودیم هر کی گفت؟!!!!

آفرین بوفه!!! یادتونه اصلا برامون هیچی مهم نبود میشستیم راحت رو صندلیای بوفه و...(گرفتید دیگه!!)

یادتونه من همش پیاده میشدم تو بوفه؟!!!البت عاطفه و چتر خانوم یادشونه!!!

حساب خرجای الکیم از دستم در رفته!!!!

هاجر از باغ گفت!!! باغی که همه جز مرضیه تو ۲-۳ترم به آخرش نرسیدن مرضیه تو نصفه ترم از در پشتیش رفت بیرون!!!! واقعا خسته نباشید داری!!!!!!!!!!!!!

آخ از نوم اصلا نگفتم!!!یادته مرضیه به مثابه ی!!!! ۲عدد اسکل ۱روز جمعه داشتیم میرفتیم کجا؟!! که یهو ۲تا شکوفه جلو پامون افتاد!!!جالب بود!!! بعدش فهمیدم باید شنبه اون مسیر میرفتیم نه جمعه!!!!!!!!!

بگذریم هدف من بیشتر این بود که ۱شعر جالب بنویسم اما نباید به معنیش توجه کنید فقط کلمات مهمن!!!

     تشنه                                 

اژدهای زمان تشنه کام است!!!

میخورد هر نفس خون مارا

ای خدا یک نفس یاریم کن

 تا خورم خون این اژدها را!! 

سینه ها مدفن آرزوها !!

رنج و ناکامی از حد فزون شد

ای بسا گل که نشکفته پژمرد

وی بسا می که ناخورده خون شد!      

(البته این شعره خیلی بیشتر از این حرفاس اما من همین قدشو نوشتم کفایت میکنه!!)

شعر از خودم!!!

 

بچهها زلزله اومده سمنان!!!

حال چو کنیم حال چو کنیم!!!

گل باقالی خانم کجایی؟

گل باقالی خانم کجایی؟

چرا پیشم نیایی؟؟؟

چرا پیشم نیایی؟؟؟؟؟

(واقعاً بلایی سرش بیاد من چو کنم؟)

شب امتحان!!!

چهار تا دانشجو شب امتحان بجای درس خواندن به پارتی و خوش گذرونی رفته بودند و هيچ آمادگی برای امتحانشون نداشتند٬ روز امتحان به فکر چاره افتادند و حقه ای سوار کردند به اين صورت که سر و روشون رو کثيف و کردند و مقداری هم با پاره کردن لباس هاشون در ظاهرشون تغييراتی بوجود آوردند٬ سپس عزم رفتن به دانشگاه نمودند و يکراست به پيش استاد رفتند٬ مسئله رو با استاد اينطور مطرح کردند که ديشب به يک مراسم عروسی خارج از شهر رفته بودند و در راه برگشت از شانس بد يکی از لاستيک های ماشين پنچر ميشه و اونا با هزار زحمت و هل دادن ماشين به يه جايی رسوندنش و اين بوده که به آمادگی لازم برای امتحان نرسيدند کلی از اينها اصرار و از استاد انکار آخر سر قرار ميشه سه روز ديگه يک امتحان اختصاصی برای اين چهار نفر از طرف استاد برگزار بشه. آنها هم بشکن زنان از اين موفقيت بزرگ و خطير سه روز تمام به امر شريف خر زنی مشغول ميشن و روز امتحان با اعتماد به نفس بالا به اتاق استاد ميرن تا اعلام آمادگی خودشون رو ابراز کنند! استاد عنوان ميکنه بدليل خاص بودن و خارج از نوبت بودن اين امتحان بايد هر کدوم از دانشجوها توی يک کلاس بنشينند و امتحان بدن که آنها بدليل داشتن وقت کافی و آمادگی لازم با کمال ميل قبول ميکنند. امتحان حاوی دو سوال و بارم بندی از نمره بيست بود



:





1- نام و نام خانوادگی  ۲نمره





2- کدام لاستيک پنچر شده بود :۱۸ نمره

الف) لاستيک سمت راست جلو


ب) لاستيک سمت چپ جلو

ج) لاستيک سمت راست عقب

د) لاستيک سمت چپ عقب

بوووووفه...!

بوفه!نقد یا نسیه؟

1.بعضیا مث.... میرن بوفه چیز میز میخرن اما یادشون میره پولشو بدن بخاطر همین اسمشونو مث سر در یونی میکنن میچسبونن که بابااااااا بیا پولتو بده!الکی کلاس نیا!جیب خالی پز عالی و کفش بابا برقی؟؟؟؟!!قباحت داره واقعا!!

۲.بعضیا مث .... تابحال انگار قوطی های دلسترو ندیدن!نگا میندازن به دست تو!!ذوق زده میشن!به خاطر همین حاضرن به خانمه بگن:خانم ببخشید من اینو برمیدارم اما الان پول ندارم فردا پولشو بهتون میدم!!آقا شما لطف کن پولتو بده ها باشه؟

۳.بعضیا مث ...فقط میان که .....شون تهنا نباشه!!میان با لباس اژدر نشان همراهیش میکنن!!

۴.بعضیا هم مث ....حساب جیبشونو دارن و میان فقط یه چیچک ۱۵۰ تومنی(که بوی کهنگی میده و جلو سگم بندازی نمیخوره)با یه چایی میخرن و میرن!!نه وامدار شکمشونن نه وامدار بوفه چی!!

۵.بعضیام مث... انقد هولن که میان یه ۵ تومنی میزارن رو پیشخوان و میرن!!بعد میگن:چه شده؟هیچی  باقیه پولت!!اگه اضافست به شماره ۱ هم کمک کنین!!

۶.بعضیا هم مث ... نمیدونم از رو نداریه یا از رو تواضع که اصلا واسه خودشون هیچی مایه نمیزارن که نزدیکه لباسه آسین بلند بشه آستین کوتاه!!بابا متواضعععععع بسه!!این هفته هفته اکرام ایتامه بچه ها!اها داشتم میگفتم از بحث دور نشیم!!اینجور آدما که اصلا ژاشونونمیزارن بوفه اگه بیانم بعنوان همراه میان!دورووسته؟و نتیجش اینه که از بس لاغرن کلاویکلشون در خطر افتادنه!!

ژ.ن:آرزو یه بار یادته داشتیم میرفتیم طرف پله های اموزش!!۲نفر نشسته بودن اون پایین ما متوجه نشده بودیم یهو من گفتم که اینم انگار.....!البت با دستمم اشاره کردم وخندیدیم!که یهو خنده ماسید رو صورتمون!!

۷.اما کم پیدا میشه ادمایی مث ما که به دلایل مختلف بره اونجا:

۷-۱:چایی

۷-۲:ای بابا مرضیه قند برنداشتی؟نه یادم رفت!مث همیشه!منکه میرم فقط واس خودم برمیدارم!اشکال نداره من آشنا خریدم!!انقد بخور که بترکی باشه؟

۷-۳:حالا اگه خیلی چایی خوش طعم باشه!با یه چای کیسه ای ذخیره ای ۲باره یری چایی میخوری!!(البت این فقط مخصوص خودمه)

۷-۴:انقد رفتی بقیه جاهای یونی که دیگه جا نمونده!ناچارا متوسل میشی به همون بوفه!!

۷-۵:بهترین مکان برای تیغ زنی!(البته این بستگی داره ها!)داغ دل بعضیا تازه شد!نه؟

۷-۶:دلیل دیگه رفتن بخاطر اینه که سنسورا داره تکون میخوره!!

(واااااای خدای من بووو!!یهو میبیبنی قاصد خوش خبر داره میاد!!تو هم اون لحظه احساس میکنی که دل و روده ات با هم از این بو به ولع میاد و خودت مث اسب چاپار ۴نعل میری و کناریت مث یه آدم آش و لاش میخزه باهات)البته اگه یارو بخواد فن شماره۶-۵ رو اجرا کنه کناریش مث اسب مسابقه و زودتر از خودش به بوفه رسیده و در این پوزیشنمنتظرشه!

۷-۷:بعضی وقتام که مجبوری بری اما میبینی بله!!دیگه یه پاپاسی هم نداری!!بخطر همین به ذهن گرام زحمت نمیدی!کارتو انجام میدی و میگی !من چی میخواستم؟وای یادم رفت!باشه بعدا میایم میخریم!!بدو بدو سرویس رفت!

نکته:وقتی میرین بوفه حواستون باشه که همه زیژای کیفتون بسته باشه تا یه وقت وسایل سرخاب سفیدابتون یا سمیراتون پرت نشه بیرون!!

نکته:حواسون فقط به خوراکی های بوفه نباشه وبه جنتلمن های اطراف هم باشه که وقتی میگن خانم پولتون!!بشنوین!

خلاصه بازم حواستون باشه دیگه!!

نقشه

بچه ها من هنوزم کلی نقشه دارم...:)

هاجر یادته اون حرکت جوانمردانه که پول مینا افتاده بود زمین؟!cant u see...

پشت بوفه و فک زدن مردم...

پشت بوفه نوشمک خوردن...

مرضیه یادته بادو بارون شدید بود ما داشتیم میرفتیم خوابگاه؟!بچه ها بارون بعد از کلاس بافتو یادتونه؟خیس خیس شدیم رسیدیم خوابگاه!

راستی!جمعه اول میریم شهمیرزاد تولد هاجر:)مگه نه هاجر؟!

البته منو هاجر تو قمو پاکدشتم 1 مراسم گرفتیم:))هاجر اسم اون رستوران شیکه تو پاکدشت چی بود؟

وای یادتونه تو مسجد طرح جشن عروسی؟...

راه سلفو سگو مسابقه دو

مرضیه و آرزو یادتونه قرار بود بریم شهر رفتم سلف کتلتو آشو بگیرم نزدیک بود از سرویس جا بمونم غذاهارو انداختم تو بیابونو دویدم دنبال سرویس؟:))

راستی این ترم نماینده کلاس کیه؟!دیگه نوبتیم باشه نوبت میناس!!!!


ناگفته ها تمامی ندارد!


سلام بچه ها جونممممممم!!

منم خیلی دلم واسه همتون تنگیده! خیلی خیلی زیاد!

واقعا وقتی این خاطره ها رو میخونم از خنده میترکم!

بچه ها راستی یادتونه با هم شعر ساختیم؟البته ایده اش از هاجر بودا!!

هاجر یادته یکی از بچه ها ازت تقلب میخواست؟یا اون اس ام اس های .... تخیلیش؟!!

راسی مینا یادته رفتی تو بغل یکی؟!!چقد خنده دار بود!

آرزو یادته داشتیم از سلف بر میگشتیم؟یکی داشت میرفت نمازخونه!!جووووووووووون!!

یا اون تیکه:6و7و8و اووووووووو!!همینجور زوزه میکشید!یا آخرین امتحان ترم 2!!تو داشتی از خواب مبمردی؟

شب فیزیولوزی و روانپزشکی که ما خیلی کارا کردیم!!از همه جالبتر اون حل معمامون بود که بازم غلط از آب دراومد!!چه فکرا که نکردیم واقعا خدا از سر تقصیراتمون بگذره!!

راسی آرزو  میخواستیم بریم کنگره!!صبحش یادته؟

من و تو با خونسردی تمام!!!!!!به ماه نگاه میکردیم و میحرفیدیم!!

هی من بهت میگم آرزو کسی نیستاا!فک کنم همه رفتن!!هی تو میگفتی نه بابا فک نکنم که یهو دیدیم اتوبوس داره میره!!من و تو مث برق زده ها یهو دویدیم رفتیم!!خیلی باحال بود!راسی اون تیکه ای که من اومدم وقتی داشتیم از کنگره برمیگشتیم یادته؟میخواستیم تشکر کنیم؟یهو نم گفتم ......!بیچاره یهو سرشو آورد بالا!!

زهره اش ترکید فک کنم!!

راسی مینا و آرزو نمایشlove storyتون تو خیابون یادتونه؟

هاجره اتاق استاد امجدم کلا به همین خاطر رفته بودیم که چای بخوریم تازه یادت نمیاد بهش گفتیم اقای گرایلی چای نمیده!!آقای گرایلی بیچاره هم گفت امان از دست شما!!:))

خورشتای بامیه مینا رو که نخوردم اما امیدوارم مث غذا زانیاش نباشه!!ایششششششش!!

آدم حالش بد میشه!:))اما قورمه سبزیاش یه چیز دیگست!البته قورمه سبزیای همتون یه چیز دیگست!;)اصلا قورمه سبزی یه چیز دیگست!:)

هاجر اونروزی که میخواستی رمنس نشون بدی یادته؟من چقد خندیدم؟

اه اه!یادته گربه نره!!پر روووووووووو!!هنوزم بخاطر اون حرفش اعصابم خورده!

راسی بچه ها!اگه از اون کیکا میخواین بگینا!

آرزو و عاطفه یادتونه مث آپاچیا رفتیم تو سالن شطرنج!!:))حتما یادتونه مگه میشه همچین ضایع بازی رو آدم فراموش کنه؟

عاطفه مراسم یادمان جنوب یادته؟من و تو رفته بودیم ته همش میخندیدیم و پفک میخوردیم!!:))

یادش بخیر!!نون و سیب،نون و پرتقال،نون و بستنی،نون و .....!!:))

این متن آهنگ هم فقط بخاطر مینا جونم!خفم کردی بیا!:)برات نارنجیش کردم بخاطر علاقه ای که به این رنگ داری!!البته با آستین کوتاه! یا بلند؟کدوم بود؟

Where do I begin

To tell the story

Of how great love can be

The sweet love story

That is older than the sea

That sings the truth about the love she brings to me

Where do I start

With the first hello

She gave the meaning

To this empty world of mine

That never did

Another love another time

She came into my life

And made a living fine

She fills my heart

She fills my heart

With very special things

With angel songs

With wild imaginings

She fills my soul

With so much love

That anywhere I go

I'm never lonely

With her along who could be lonely

I reach for her hand

Its always there

How long does it last

Can love be measured by the hours in a day

I have no answers no

But this much

I can say

I know

I'll need her till this love song burn away

And she'll be there...

How long does it last

Can love be measured by the hours in a day

I have no answers no

But this much

I can say

I know

I'll need her till this love song burn away

And she'll be there...

سلاااااااااااااااام عزیزان

خرابی کامپیوترورفتن به کلاسای طرح ضیافت باعث شد دیگه به وبلاگ سرنزنم .معذرت معذرت.اما بچه ها کولاک کردیدا.ازخاطراتمون گشنگ  گفتید.خوشم اومد.ازدیشب که خوندمشون همش دارم به 4ترمی که گذشت میفکرم و دلم براتون تنگ تر شد.حالایاداون روزایی میفتم که میرفتیم بوفه یونی امایادمون نمیومد چی میخواستیم یاد نشستن رو صندلی بوفه برا استراحت .یادخونسردی  مینا یاد فکرای تحولی ارزو یاد نقشه های عاطفه یاد خنده های عصبی مرضیه .یادپکیدن من وعاطفه ازخنده جلوی خ خلیلی.یاد شبای امتحان فیزیولوزی وکشف معمامون.یاد درس خوندن توکتابخونه ارزو ومرضیه ومینا وصدای خنده شون.یاد تصمیمامون برا ادم شدن ودرس خوندن که هیچوقت عملی نشد. یاد ماکارونی ارزو با ته دیکای بی نظیرش وخورشتای بامیه مینا وبادمجونای عاطفه وکیکای مرضیه.مرضیه یادته مینی بوس وپفکی که نمک گیرمون نکرد .بچه هایادتونه اونشبی که نقشه قلم چی رو کشیدیم وبا کلی خندیدیم.یاد شیرینی تولد خواهر عاطفه چقد خوردیم ارزو رکورد زد اونشب.میدونید که ارزو رولت خیلی دوست داره.یادترم 3ومن ومینا ورفتن به امامزده نزدیک تدین .میگن رو سنگ قبرونباید بخونی اما با مینا همه سنگ قبرا رو میخونیم.دنبال هم اسم خودمون بودیم.یاد اهنگای  رو ریپیت ارزو.یاد ورود ناشیانه مرضیه به باغ.یاد رفتن به اتاق استاد امجد بهمراه مرضیه وارزو.استاد بدبخت خودش رفت برامون چای وشیرینی اورد.یادگوشی جاگذاشتن ارزو توکلینیک اطفال.یادشب زنده داری ترم4.یاد روزاخرکه مرضیه برا خوش گل رز قرمز خرید.....بچه ها شاید  مرضیه دوس داشت براش گل خریده بشه.خواسم براش بخرم اما میترسیدم بگه چرا تو باید برام گل بخری.یاد تموم اون لحظه ها بخیر

همینطور ساختکی..!


به به!!سلام هاجر خانم خوبی؟

راستی بچه ها یه چیز دیگه هم یادم اومد!!یادتونه رفته بودیم پارک نزدیک راه آهن؟

میخواستیم اخرین عکسمونو اونجا بندازیم همچین هل کرده بودیم که همه تو عکس باشیم که لیوانا از دستمون افتاد شکست!!:))

این شعرم گذاشتم واسه خالی نبودن عریضه!!:)

بی تو مهتاب شبی باز از ان کوچه گذشتم

                                همه تن چشم شدم خیره به دنبال تو گشتم

شوق دیدار تو لبریز شد از جام وجودم 

                                            شدم ان عاشق دیوانه که بودم

در نهانخانهء جانم گل یاد تو درخشید

                               باغ صد خاطره خندید عطر صد خاطره پیچید

یادم امد که شبی با هم از ان کوچه گذشتیم

                             پر گشودیم و در ان خلوت دل خواسته گشتیم

ساعتی بر لب ان جوی نشستیم

                                 تو همه راز جهان ریخته در چشم سیاهت

من همه محو تماشای نگاهت

                                 اسمان صاف و شب ارام

                                 بخت خندان و زمان رام

                                 خوشهء ماه فرو ریخته در اب

                                شاخه ها دست براورده به مهتاب

                                شب و صحرا و گل و سنگ

                              همه دل داده به اواز شباهنگ

یادم اید تو به من گفتی از این عشق حذر کن

                                          لحظه ای چند بر این اب نظر کن 

اب ایینهء عشق گذران است

                                   تو که امروز نگاهت به نگاهی نگران است

باش فردا که دلت با دگران است

                       تا فراموش کنی چند از این شهر سفر کن

با تو گفتم حذر از عشق؟ ندانم

                                      سفر از پیش تو هرگز نتوانم  نتوانم!

روز اول که دل من به تمنای تو پر زد

                                             چون کبوتر لب بام تو نشستم

تو به من سنگ زدی من نرمیدم نه گسستم

                                  باز گفتم که تو صیادی و من اهوی دشتم

تا به دام تو درافتم همه جا گشتم و گشتم

                                         حذر از عشق ندانم نتوانم!

اشکی از شاخه فرو ریخت

                           مرغ شب نالهء تلخی زد و بگریخت

اشک در چشم تو لرزید ماه بر عشق تو خندید

                                         یادم اید که دگر از تو جوابی نشنیدم

پای در دامن اندوه کشیدم نگسستم نرمیدم

                                   رفت در ظلمت غم ان شب و شبهای دگرهم

نگرفتی دگر از عاشق ازرده خبر هم

                     نکنی دیگر از ان کوچه گذر هم

                 بی تو اما به چه حالی من از ان گوچه گذشتم....!!!!