خصوصی
رمزشو خواستین اس بدین بگم.;)
زندگي را نخواهيم فهميد اگر...
زندگي را نخواهيم فهميد اگر از همه گلهاي سرخ دنيا متنفر باشيم فقط چون در کودکي وقتي خواستيم گلسرخي را بچينيم خاري در دستمان فرو رفته است؟
زندگي را نخواهيم فهميد اگرعزيزي را براي هميشه ترک کنيم فقط به اين خاطر که در يک لحظه خطايي از او سر زد و حرکت اشتباهي انجام داد.
زندگي را نخواهيم فهميد اگر ديگر درس و مشق را رها کنيم و به سراغ کتاب نرويم فقط چون در يک آزمون نمره خوبي به دست نياورديم و نتوانستيم يک سال قبول شويم.
زندگي را نخواهيم فهميد اگر دست از تلاش و کوشش برداريم فقط به اين دليل که يک بار در زندگي سماجت و پيگيري ما بينتيجه ماند.
زندگي را نخواهيم فهميد اگر همه دستهايي را که براي دوستي به سمت ما دراز ميشوند، پس بزنيم فقط به اين دليل که يک روز، يک دوست غافل به ما خيانت کرد و از اعتماد ما سوءاستفاده کرد.
زندگي را هرگز نخواهيم فهميد اگر فقط چون يکبار در عشق شکست خورديم ديگر جرات عاشق شدن را از دست بدهيم و از دلبستن بهراسيم.
زندگي را نخواهيم فهميد اگر همه شانسها و فرصتهاي طلايي همين الان را ناديده بگيريم فقط به اين خاطر که در يک يا چند تا از فرصتها موفق نبودهايم.
فراموش نکنيم که بسياري اوقات در زندگي وقتي به در بستهاي ميرسيم و يکصد کليد در دستمان است، هرگز نبايد انتظار داشته باشيم که کليد در بسته همان کليد اول باشد. شايد مجبور باشيم صبر کنيم و همه صد کليد را امتحان کنيم تا يکي از آنها در را باز کند. گاهي اوقات کليد صدم کليدي است که در را باز ميکند و شرط رسيدن به اين کليد امتحان کردن نود و نه کليد ديگر است.. يادمان باشد که زندگي را هرگز نخواهيم فهميد اگر کليد صدم را امتحان نکنيم فقط به اين خاطر که نود و نه کليد قبلي جواب ندادند. از روي همين زمين خوردنها و دوباره بلندشدنهاست که معناي زندگي فهميده ميشود و ما با تواناييها و قدرتهاي درون خود بيشتر آشنا ميشويم.
پ.ن:امیدوارم این یکی دیگه مسخره نباشه!
عزیزانی که میاین نظر میدین دیگه واقعا خسته ام کردین!اصلا بگین چی میخواین ن همونو بزارم خوبه؟؟؟
عجب گیری کردیما!!
تربیت...!
منظورم از تربیت از نوع بدنیه!!اونم یکش!!!![]()
من نمیدونم واقعا ما چه هیزم تری به این خانمه فروختیم که انقد ما رو دعوا میکنه!!!
البته خیلی فاز میده وقتی اذیتش می کنیم!!!!!!!!!!![]()
جلسه اول که من و آرزو از خوابمون زدیم و لطف کردیم منت گذاشتیم سرش البته کلی هم تریپ کش کرده بودیم ساعت۴/۳۰رفتیم سالن!!فاصله رو که دیگه میدونین!!!خیلی واقعا زیاده!!!نگاه نکنین نزدیک خوابگاستا!!!
خلاصه رفتیم تو دیدیم همه رسمی!!!!!!!!!!!
آرزو رو نمیگیم چی پوشیده بود
من از وضع خودم خجالت کشیدم داشتم میخواستم برگردم!!
هیچی الکی اومدیم آخه تاخیر زد!!!
جلسه دومم که انقد سر ایستگاهیا خندیدیم و مسخره بازی در آوردیم که ما سه نفر(من و مینا و آرزو)جزو آخرین نفرا بودیم که دو رفتیم!!!![]()
این دفعه هم که استاد تشریف نیاورده بود دیدیم یه توپ خوابیده گوشه سالن!!جو گرفت گفتیم فوتسال بازی کنیم!!من و مینا با آرزو و هاجر!!!
خیلی خنده دار بود!!
همه داشتن نرمش میرفتن ما انگار نه النگار مث یاغیا دادو بیداد از اینور سالن میدویدیم اونور سالن!!
چشمتون روز بد نبینه استاد داشته ما رو صدا میزده ما نمیشنیدیم!!!توپ دست آرزو بود استادو دید رفت پیشش!!!بگذریم از اینکه کلی با هم بگو بخند کردن!!!
من و مینا و هاجر در رفتیم و به روی خودمون نیاوردیم!!![]()
اما دیگه مجبور شدیم بریم!!استادو میگی داشت از عصبانیت میترکید!!![]()
خلاصه این جلسه هم تیک زد کنار اسممون!!
ورزشارو که انجام دادیم گفتیم طبق معمول حتما ما آخرین نفریم باز!!!
رفتیم نشستیم رو سکو!!یهو ما رو صدا زد!!مام مظلوووووووووووووووم!!![]()
گفت شما برین!!گفتیم ایول استاد!!دمت داغ!فداااااااااااات![]()
اما حیف شد تیک زد برامون حالا دیگه بجای ۲۰ میشیم۷۵/۱۹!!!
البته اگه نیفتیم!!!![]()
فعلا
عاطفه جان خيلي خيلي بهت تبريك مي گيم. خوشبخت شيد به حق پنج تن آل عبا:)))
pt20 مخفف فیزیوتراپی دوره20است. این وبلاگ متعلق به بچه های باحال فیزیوتراپی دوره ی20 دانشگاه علوم پزشکی سمنانه.