کنگره

سلااااااااااااام به دوستای خوب خودم...خوبید؟خوشید؟ترم آخری شدیما؟!

کی برای ارشد میخونه؟! کی سرکار میره؟!هیچکس عروس یا دوماد نشده؟!

بعداز این ترم احساس الان منو درک میکنید...واقعا این چندسال چطوری گذشت؟!...

میدونید که کنگره امسال تو شیرازه.کیا میان؟!من که ثبت نام کردم.پاشیدبیاید بازم دور هم باشیم.آرزو تو هم بیا که دیگه معلوم نیست کی بتونیم همدیگه رو ببینیم

راستی!جشن فارغ التحصیلی نمیگیرید؟!اگه میگیرید منم میاما!من هنوز پیتی بیست بودنمو حفظ کردم

خیلی دلتنگتونم...

یادش بخیر! با همه خاطراتمون لبخند روی لبام میشینه...

سایت کنگره:http://iranptcongress23.sums.ac.ir/fa/


دیدار دوم

دیروز جای همتون خالی بود!هاجر اومد خونمون...

از وقتی اومد شروع کردیم به حرف زدن تا لحظه آخر!فیلم های ترم یکمونم دیدیم و به همتون خندیدیم!!!

خیلی خوش گذشت!حالا مونده دیدار با آرزو و مرضیه!

آرزو فقط به خاطر تو میکوبم میام سمنان!

همین جوری

انتخاب واحد ما که از ۱۹شهریوره.شروع ترم هم از۲مهره

نه میدونم کارآموزی کجا میفتم نه میدونم چند واحد برام جور میشه...

فقط دارم از روزهای پایانی تابستونم استفاده می کنم حالا مفید هست یا نه...نمیدونم

دیدم شماها سرگرم انتخاب واحد و دعوا و... هستید گفتم یه مطلب الکی بذارم

راستی!نزدیک بود بهترین دوستتونو از دست بدیدو خرماشو بخورید!

احتمالا شروع ترمتون منم میام سمنان ببینمتون

اینقدر دلم برای اون بیابون تنگ شده که نگو!سال دیگه همتون درکم می کنید!

راستی!پروفسور shin-Da Leeاز دانشکده ما دیدن فرمودند.دلتون بسوزه

حالا اینکه کیه و چی کارس خودتون برید بخونید

امید وارم سال پایینی های خوبی نصیبتون بشه

حوصلم سر رفته...

 

آرزو

میخوام یاد گذشته کنم . از مظلومیت آرزو بگم!فکر کن !کی باورش میشه که آرزو یه روزی مظلوم بوده!!!؟

یادتونه روزی که آرزو رسید سمنان و پا به اتاق۱۱۰ گذاشت؟!

آخ که چه حرصی میخورد از دست بعضیا!

نحوه وسایل آوردن آرزو داخل اتاق :

تو یه دست چمدون و در دست دیگه موبایل

تو یه دست رختخاب و در دست دیگر موبایل

تو یه دست موبایل و...

مینا یادته تو و هاجرو بیدار کردم چقدر عکس العملتون زیبا بود!؟

۱ساعت بعد:

همچنان موبایل در دستان آرزوسن و در حال خواندن إس إم إس لبخند مشکوکی نیز بر لب دارد

ظهر شد و وقت نهار درست کردن!آآآآآآخ مینا یادته چقدر با این مضلوم بدرفتاری کردیم؟!

و حالا این دختر مظلوم تبدیل شده به...

خودت بگو آرزو

خیلی دلتنگتونم دوستان پیتی ۲۰ 

کجایید دوستان؟!

این چه وضعشه؟!

چرا هیچکس به ابن وبلاگ سر نمی زنه؟!!!!

اه! چقدر هوا گرمه!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

...

تبرییییییییییییییییییک

میبینم که عضوی دیگر از پی تی 20ها نیز متأهل شد!

مرضیه جان تبریک میگم!خیلی خیلی خوشحال شدم!انشاا...که سالیان سال خوش و خرم در کنار هم باشید...

حالا کی میای پیش خودم؟!

لیلیلیلیلیلیلیلیلیلیلیلیلیلیلیلیلیلی!!!!!!!!!!!!!!

نوروز

بر چهره گل، نسیم نوروز خوش است 

  در طرف چمن، روی دل افروز خوش است

      از دی كه گذشت هر چه گوئی خوش نیست   

    خوش باش و ز دی مگو كه امروز خوش است

                                                                                             خیام نیشابوری

دلم خیلی خیلی براتون تنگ شده...!

سال نو مبارک

مملکت قانون داره؟!

پامو که گذاشتم توی خوابگاه یعد از یه سلام و احوال پرسی گرم با مسئول خوابگاه(میرکوه یا میرکو؟ ) بهم گفت :"اتاقتون 5 نفره شده!"دیگه هیچ انگیزه ای واسه باز کردن در اتاق نداشتم!ترم پیش3 نفره حالا5 ؟!بعداز گذشت 24 ساعت اتاق شد 6 نفره!!!!!دعواهاو سروصداها بماند...

بعد از پیگیری های متوالی...سخنی از جوادی فر:"باور کنید تقصیر ما نیست!تعداد دانشجویان قبول شده در این ترم حدودا100 نفر بیشتر از تعداد درخواست شده است!"!!!!!!!!!!!!کی فرستاده؟!

جالبه که وقتی داشتیم از کنترل جمعیت در خوابگاه با مسئول خوابگاه میگفتم یه نفر بایه فرم امضا شده اومدو گفت :"باید به من اتاق بدید امضاشو گرقتم!(این خانم این ترم مهمان شدن اینجا و از قبل گفته شده بوده که به مهمان خوابگاه تعلق نمیگیرد...! )

حالا یکی به من بگه چرا من که سال3 هستم باید توی اتاق6نفره اونم با3تا ورودی باشم اما سال4پزشکی توی اتاق3-4نفره؟!

اسمشم گذاشتن "قانون" جالبه!!!!!!

پ ن : وقتی در اعتراض به تعداد افراد اتاق کمی عصبانی شدم و با یه جنله حال خانم میرکورو گرفتم با یه جمله بسیار زیبا منو خاموش کرد:

" این شماره تلفن که به شیشه زدیم شماره پانسیونه ، آقای جوادی فر گفته هرکی مشکل داره بره پانسیون!!"

پ ن : یه عمر به همه گفتیم : مشکل داری؟  پانسیون - حالا جوادی فر به ما میگه...؟!دنیا چقدر کوچیکه!!!

دعوت به همکاری

توجه                                                        توجه

بچه ها من یه ایده دارم!

موافقید در چهارمین جشنواره ملی فیلم دانشجویی شرکت کنیم؟

بخش ویژه این جشنواره فیلم۳دقیقه ایه که موضوعات خاص داره و یکیش : " همت مضاعف کار مضاعف "

خوب من حتی نویسندگیشم کردم فقط بازیگر میخوام هستید؟!

چی بشه این فیلم...!!!!

منتظر جواباتون هستم دوستان!

تکیه کلام

بچه ها امروز داشتم فکر میکردم که ما با شنیدن چه کلماتی یاد کی میفتیم؟

مثلا من با شنیدن قانون جذب یاد آرزو میفتم.و با بوی خرزهره یاد مرضیه! اون ساز معروف = مینا و با چی چی شده یاد هاجر.

راستی مرضیه امروز پسر جهنمیو دیدم یاد تشبیهت افتادم!

انتخاب واحد

اولش گفتن 13 شهریور انتخاب واحده بعد شد 14 الانم که شده 15!!فکر کنم آخرشم بگن 27 که اومدید انتخاب واحدم بکنید دیگه.جالبه که نوشته گروه فیزیوتراپی!!!بچه ها ما خیلی خاصیما...

الان ورودیای 89 رفتن و دانشگاه و دیدن و در مرحله ضد حال به سر میبرند،هنوز مونده تا بیان و بیابان را بشناسند و بعد افسرده شوند و در نهایت مثل ما عرق ملی (درست خوندید) پیدا کنند...آخیییی بیچاره ماها!

واما جواب پست خانم گ..م.. :)حتما همتون فهمیدید دیگه؟!یادتونه که اطفال و پله و...:))

خواهر من که به من چه خودشو گیر بیار ازش بگیر من هر وقت خودم عروس شدم شیرینیم میدم:)

گوشیمم باید بگم همون N81 که تو لگن آب و تاید خیس خورد و داغون شد کلی خرج رو دستم گذاشت حالا بماند که سیر کردن شمام با خرج 3برابرشم ممکن نیست:) 

مینا که هنوز شیرینی عروسی عسل بانو رو نداده!!!!هاجرم من به جاش جواب میدم : بدبخت تو باید حلوا بخوای!ناسلامتی داداش دوستت اونم ..ل دوماد شده هنوز به عمق فاجعه پی نبردی؟!ت...

آرزو هم چون میدونم بچم جوابتو میده دیگه میسپرم به خودش...

حالا چی مونده؟!مرضیه و گوشی جدید!!!!بدو بدو که دیگه گیرت نمیاد مرضیه میخواد شیرینی بده!!!


آخر...

من دلم مي خواهد...

 خانه اي داشته باشم پر دوست

کنج هر ديوارش

دوستهايم بنشينند آرام

گل بگو گل بشنو

هرکسي مي خواهد

وارد خانه پر عشق و صفايم گردد

يک سبد بوي گل سرخ

به من هديه کند

شرط وارد گشتن

شست و شوي دلهاست

شرط آن داشتن

يک دل بي رنگ و رياست

بر درش برگ گلي مي کوبم

روي آن با قلم سبز بهار

مي نويسم اي يار

خانه ي ما اينجاست

تا که سهراب نپرسد ديگر

" خانه دوست کجاست؟ "

فريدون مشيري

نقشه

بچه ها من هنوزم کلی نقشه دارم...:)

هاجر یادته اون حرکت جوانمردانه که پول مینا افتاده بود زمین؟!cant u see...

پشت بوفه و فک زدن مردم...

پشت بوفه نوشمک خوردن...

مرضیه یادته بادو بارون شدید بود ما داشتیم میرفتیم خوابگاه؟!بچه ها بارون بعد از کلاس بافتو یادتونه؟خیس خیس شدیم رسیدیم خوابگاه!

راستی!جمعه اول میریم شهمیرزاد تولد هاجر:)مگه نه هاجر؟!

البته منو هاجر تو قمو پاکدشتم 1 مراسم گرفتیم:))هاجر اسم اون رستوران شیکه تو پاکدشت چی بود؟

وای یادتونه تو مسجد طرح جشن عروسی؟...

راه سلفو سگو مسابقه دو

مرضیه و آرزو یادتونه قرار بود بریم شهر رفتم سلف کتلتو آشو بگیرم نزدیک بود از سرویس جا بمونم غذاهارو انداختم تو بیابونو دویدم دنبال سرویس؟:))

راستی این ترم نماینده کلاس کیه؟!دیگه نوبتیم باشه نوبت میناس!!!!


خوابگاه...

زمزمه سال بالایی ها در خوابگاه : بابا این پیتی 20ها واقعا درس نمیخونن!ما فکر میکردیم خالی میبندن اما خیلی بیخیالن!...

باز شما دارید میرید ششششششششششهر؟؟؟؟؟!!!!!

هم اتاقی ها : عاطفه یه کم بشینید بخونید من به آرزو و مرضیه میگم خیلی نیان سراغت!اینقدر نرو تو اتاق آرزو اینا!

تلاش ما واسه به هم رسیدن : مرضیه هم اتاقیام رفتن تک میزنم بیاید و چای خوردنا!

آخ آخ!هر روز صبح میومدم بیدارتون میکردم!عقده شد واسم 1بار بیدار باشید!اکثر وقتام که آرزو میگفت بیخیال هنوز میتونم غیبت کنم!!

شب امتحان آناتومی سطحی و واحد فرهنگی...بازم آرزو حرص می خوردو منو مرضیه کر کر میخندیدیم!!

ترم1روز اول آشنایی در اتاق!خنده های بی دلیل هاجر!عروسکای مینا،نقشه بیرون انداختن آرزو از اتاق و خوابیدن مینا و هاجر!وای هاجر یادته تختای منو تو و مینا بهم چسبیده بود؟شبا قبل از خواب اسنیک بازی میکردیم؟!صبحم بیدار میشدم میدیدم پتوم نیستو یخ زدم!

سحری خوردن...

زبان خوندن هاجر!!!!بچه بین ماها ذوقش کور شد!

دعوا در اتاق!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

اولین ماکارااااااانی آرزو و ماکارونی من!البته مامان آرزو یه جور دیگه درست میکنه:))

نوبتی شدن کتری صبح ها...

کسی از شبای امتحانه ترم1چیزی یادشه؟!من هیچی یادم نمیاد!

جزوه های کلاس ازدها و خوندن اونا به جای جزوه خودم...

زمزمه های پایان ترم در خوابگاه :

سال بالایی ها :بیخیال این پیتی20ها بشید!عمرا درس بخونن .اینقدر که حرص خوردیمو پیر شدیم...روز خداحافظی با پیتی18ها!!!!

فتح پشت بوم خوابگاه به طور مسلح!!

شیر برنج های آرزو که با کلی ذوق و هنر درست میشد و حمله کرکس ها به شیر برنج محبوبش!:)

جمع کردن مرضیه از کف اتاق!:))اگه بوی خرزهره احساس کرده بود که کلا جمع نمیشد!

نون تست شیما...

منچ و ماروپله

رمال ها : فالت بگیرم؟!حافظ ، قیچی ،پاسور،تاروت و ...

حکم و تمرین تقلب!!!استاد تقلب :م...ن...:)

تلاش هاجر برای جلوگیری از شرط بندی!:))

و...

ادامه دارد

اشک تمساح

گریه دروغین را به اشك تمساح تعبیر كرده اند. خاصه گریه و اشكی كه نه از باب دلسوزی، بلكه از رهگذر ریا و تلدیس باشد، تا بدان وسیله مقصود حاصل آید و سو نیت گریه كننده جامه عمل بپوشد.

سابقا معتقد بودند كه غذا و خوراك تمساح به وسیله اشك چشم تامین می شود. بدین طریق كه هنگام گرسنگی به ساحل می رود و مانند جسد بی جانی ساعت ها متمادی بر روی شكم دراز می كشد. در این موقع اشك لزج و مسموم كننده ای از چشمانش خارج می شود كه حیوانات و حشرات هوایی به طمع تغذیه بر روی آن می نشینند.

پیداست كه سموم اشك تمساح آنها را از پای در می آورد. فرضا نیمه جان هم بشنود و قصد فرار كنند به علت لزج بودن اشك تمساح نمی توانند از آن دام گسترده نجات یابند. خلاصه هربار كه مقدار كافی حیوان وحشره در دام اشك تمساح افتند، تمساح پوزه ای جنبانیده به یك حمله آنها را بلع می كند و مجددا برای شكار كردن طعمه های دیگر اشك می ریزد.

                                                           " توخود حدیث مفصل بخوان از این مجمل!!!"

پایان ترم4

خوب اینم از ترم3و4 که با کلی خاطره خوب به پایان رسید!اول ترم که منتظر دیدن سال پایینیامون بودیم!حالا بماند که اولین بار چطور دیدیمشونو...بگذریم:D خداحافظی با الکترو و کینز!!اینقدر خاطره زیاده که همشون هجوم آوردنو نمیدونم کدومو بنویسم!!هرکی هر خاطره جالبی داره بیاد بگه.بچه ها دیگه خیلی وقته بیخیال این وبلاگ شدیدا اگه من نبودم که الان فکر کنم باید خمسشو میدادیم:)

سالن امتحاناتو بگو!وجدانن شد یه بار یکی از مارو جابجا نکنن؟!آخه من نمیدونم اینهمه آدم تقلب میکنن میان صاف اونایی که بچه مثبتنو اهل تقلب نیستن جابجا میکنن!این خانم indurance(استقامت)عجب جو میزش گرفته بودش!!!!یه بار همچین سر امتحان کینز شبیخون زد که واقعا دمش گرم!

وکلللللللللللییییییی خاطره خوب دیگه!کلا ما pt20ها خاطره بد نداریم خداروشکر!

تابستون به همتون خوش بگذره!!!!

ساعت مخصوص:12شب به بعد:)

در پي هر خنده...

 

خنده را تا ياد دارم، شاد و شيرين و شكرريز است

چهره‌هايي هست اما اين زمان

پيش چشم ما و پيرامون‌مان

خنده‌هاشان شوم و تلخ و نفرت‌انگيز است

 

خنده پيروزي يغماگران

سنگدل جمعي كه مي‌خندند خوش،

                    بر گريه‌هاي ديگران!

غافل‌اند اينان كه چشم روزگار

با سرانجام چنين خوش خنده‌هايي آشناست

گريه‌هايي در پي اين خنده‌هاست!

                                                                " فریدون مشیری "

جالب

برید به این آدرس جالبه!!!

http://www.milaadesign.com/wiz.swf

ذوق زیادی!!!

اینم از کنگره!خداوکیلی ما خیلی فعالیم در این زمینه!به محض رسیدن هرکس یه طرفی رفت و دنبال کاراش بود!فقط موقع شیرینی من تونستم "تقریبا " همه ی بچه ها رو ببینم! دیدم با این اوصاف آغوش گرم خانواده رو به این دانشجوهای بی روح و سرد (خصوصا هم دانشگاهیاو هم کلاسیای خودم)ترجیح میدم!فکر می کردم قراره تو کنگره اتفاق خاصی بیفته اا تنها اتفاق خاص " سلام علیک گرم دکتر بختیاری بود!"

راستی از تمام کسانی که حداقل زحمت فریاد و شعار در مسیر را کشیدند قدردانی و تشکر میکنم همچنین آقای ایروانی که کاروان سمنانیارو راه انداختن اگر این کاروهم نمیکردن فکر کنم فقط چند نفر از سمنان کنگره میرفتن.

مطلب دیگه اینکه من تا حالا به کبریتم دست نزده بودم .همونطور که میدونید انسان های ساده زودتر گول میخورند!

ای کاش میشد دانشگاه و دانشجوهاشو از این سردی بیرون آورد!فرصتها همین طور داره از دست میره!همه مون بعدا پشیمون میشیم!

فوق العاده

خدایا ما را از شر این کلاس های فوق العاده خلاص کن!

آمین!

7سین در خلیج فارس

فراری دادن موش از خوابگاه دانشجویی:........

 
به محض دیدن موش در اتاق یکی از روشهای زیر را انجام دهید:

۱) روش کاملا دانشجویی: پس از هماهنگ کردن با هم اتاقی ها با کشیدن یک جیغ بلند از اتاق خارج شوید و دیگر به آنجا وارد نشوید!

۲) روش سرخپوستی: مقداری وسایل قابل اشتعال وسط اتاق جمع کنید آتش بزنید تا موش خفه شود سپس مورد ۱ را اجرا کنید!

۳) روش معرفتی: به موش بگویید در صورت عدم خروج وی از اتاق خود کشی خواهید کرد اگر موش با معرفت باشد می رود وگر نه مورد ۱ را اجرا کنید!

۴)روش تعارفی: به موش تعارف کنید امشب پیش شما بماند اگر موش تعارفی باشد می ماند در این صورت مورد ۱ را اجرا کنید!

۵)روش گامبالا: چند قبضه اسلحه سرد تهیه کنید و به موش اعلان جنگ کنید اگز پذیرفت مورد ۱ را اجرا کنید!

۶) روش دمکراتیک: پس از توصیف فواید گفتمان از موش بخواهید اتاق را ترک کند در صورت عدم پذیرش مورد۱!

۷)روش نه چندان دانشجویی: یکی از گربه های محوطه را ( از ملزومات هر خئابگاه است اگر ندارید دانشجو محسوب نمی شوید!) به صرف شام دعوت کنید!

۸)روش فاشیستی: مقداری از کباب سلف دانشگاه را در مسیر موش قرار دهید موش صد در صد خواهد مرد من تضمین می کنم!

معروف شدییییییییم!!!

چند دقیقه پیش مینا زنگیدو گفت بزن شبکه ۴ مام بدو بدو پله هارو دوتا یکی دویدیمو رفتیم شبکه۴رو زدیم!دیدم ایییییییییییییییییییییییول!!!!داره دانشگاهمونو نشون میده!!استاد صفا خواه با موش!دکتر جدیدیو... پزشکیای دوره خودمونو...

ذوق مرگ شدما!خوابگاهمونم نشون داد!گلستانیا دلتون بسوزه خوابگاتونو نشون نداد!

مرکز تحقیقاتمون ترکونده!تازه صبحم یه برنامه دیگه شبکه ۳ به نام صبح انقلاب از سمنان نشون میداد!!!میگفت سمنان محل آشتی کویر و جنگله!!جملش قشنگ بود من تا حالا به این جنبش فکر نکرده بودم!خلاصه اییییییییییییییییووووول دانشگاه خودمون!ایوووووووووول پی تی ۲۰ها!

زن زبل

مردی باهمسرش در خانه تماس گرفت و گفت:"عزیزم ازمن خواسته شده که با رئیس و چند تا از دوستانش برای ماهیگیری به کانادا برویم"
ما به مدت یک هفته آنجا خواهیم بود.این فرصت خوبی است تا ارتقای شغلی که منتظرش بودم بگیرم بنابراین لطفا لباس های کافی برای یک هفته برایم بردار و وسایل ماهیگیری مرا هم آماده کن
ما از اداره حرکت خواهیم کرد و من سر راه وسایلم را از خانه برخواهم داشت ، راستی اون لباس های راحتی ابریشمی آبی رنگم را هم بردار !
زن با خودش فکر کرد که این مساله یک کمی غیرطبیعی است اما بخاطر این که نشان دهد همسر خوبی است دقیقا کارهایی را که همسرش خواسته بود انجام داد
هفته بعد مرد به خانه آمد ، یک کمی خسته به نظر می رسید اما ظاهرش خوب ومرتب بود
همسرش به او خوش آمد گفت و از او پرسید که آیا او ماهی گرفته است یا نه ؟
مرد گفت :"بله تعداد زیادی ماهی قزل آلا،چند تایی ماهی فلس آبی و چند تا هم اره ماهی گرفتیم . اما چرا اون لباس راحتی هایی که گفته بودم برایم نگذاشتی ؟"
جواب زن خیلی جالب بود
زن جواب داد : لباس های راحتی رو توی جعبه وسایل ماهیگیریت گذاشته بودم ؟!

[ نظر شما؟ ]

دیدگاه قرآن کریم در مورد شهدا

                                               آیات ۱۶۹ تا ۱۷۵ سوره آل عمران به مقام شهیدان می‌پردازد :

«البته نپندارید که شهیدان راه خدا مرده‌اند بلکه زنده به حیات ابدی شدند و در نزد خدا متنعم خواهند بود .(۱۶۹) آنان به فضل و رحمتی که از خداوند نصیبشان گردیده شادمان‌اند و به آن مؤمنان که هنوز به آنها نپیوسته‌اند و بعداً در پی آنها به راه آخرت خواهند شتافت مژده دهند که از مردن هیچ نترسند و از فوت متاع دنیا هیچ غم مخورند. (۱۷۰) و آنها را بشارت به نعمت و فضل خدا دهند و اینکه خداوند اجر اهل ایمان را هرگز ضایع نگرداند .

خوشا به حال آنانکه با شهادت رفتند!

پایان

تموم شد!دیگه خوب و بدش بماند ولی تموم شد!

برای سلامتی خودمون یه کف مرتب!!!

بیاموزیم

یک بچه همواره می تواند سه چیز به یک آدم بزرگ بیاموزد :

1 - شاد بودن بدون دلیل

 2- دائم به کاری مشغول بودن

3- تقاضا کردن آنچه با تمام وجود می خواهد !!!

حداقل مورد۳الان خیلی به درد ما میخوره!

طرحی برای صلح

شهیدی که بر خاک می خفت

چنین در دلش گفت:

"اگر فتح این است

                       که دشمن شکست

چرا همچنان دشمنی هست؟"

                                        

شهیدی که بر خاک می خفت

سرانگشت در خون خود میزد و می نوشت

دو سه حرف بر سنگ

"به امید پیروزی واقعی

نه در جنگ

           که بر جنگ!"

                                                                   قیصر امین پور

به آرامی آغاز به مردن میکنی

  به آرامی آغاز به مردن میکنی اگر سفر نکنی اگر کتابی نخوانی اگر از خودت قدردانی نکنی به آرامی آغاز به مردن میکنی وقتی خود باوری را در خودت بکشی وقتی نگذاری دیگران به  تو کمک کنند.به آرامی آغاز به مردن میکنی اگر برده عادات خود شوی اگر همیشه از یک راه تکراری بروی اگر روزمرگی را تغییر ندهی.به آرامی آغاز به مردن میکنی اگر برای مطمئن در نامطمئن خطر نکنی اگر حداقل یک بار در عمرت ورای مصلحت اندیشی نروی به آرامی آغاز به مردن میکنی امروز زندگی را آغاز کن امروز کاری کن امروز مخاطره کن نگذار که به آرامی بمیری.

ما موفق میشیم!!

نمیدونم به لینکای جدید سر زدید یا نه من سعی کردم وبلاگای دانشگاهای دیگروهم پیدا کنم تا در ارتباط باشیم.البته پیشنهادش از طرف مینا بود اما تنبله دیگهخلاصه من که بدجور دنبال حقمم شمارو نمیدونم!راستی خوشحالم که وبلاگمون داره فعال میشه!

ما موفق میشیم !!!به قول شاعر :

دست به دست هم دهیم به مهر...!