بهار که بیاید،رفته ام..!
می روم،باید رفت،در خون تپیده و پرپر.
سیمرغ،مرغان را در خون تپیده دوست تر دارد.هدهد بد که این را به من گفت.
راستی،اگر دیگر
نیامدم،یعنی که
آتش گرفته ام،یعنی که
شعله ورم!یعنی سوختم،
یعنی خاکسترم را هم باد برده است.
می روم اما هر جا که رسیدم،پری
به یادگار برایت خواهم گذاشت.
می دانم...
َاین کمترین شرط جوانمردی است.
بدرود،رفیق روزهای بیقراری ام!!!
قرارمان اما در حوالی کوه قاف،پشت آشیانه ی سیمرغ،
آنجا که جز بال و پر سوخته،
نشانی ندارد....!!!
در ج آقای سید:
سلام خیلی ممنون بازم نظر لطفتونه!!!!
حالا هر چی باشه بازم جای شکرش باقیه که نگفتی خود پینوکیوم!!!
و واقعا عذر میخوام که سیندرلا نیستم!!!![]()
حالا اینا مهم نیس،خیلی دلم میخواد بدونم خودت شبیه کی هستی؟؟؟!!!![]()



راسی اونکه گفتی من نیستم یکی دیگست!!!:)![]()
![]()
بازم منتظر نظرای قشنگت هستم
+ نوشته شده در چهارشنبه ۱۰ آذر ۱۳۸۹ ساعت 1:35 PM توسط marziye
|
pt20 مخفف فیزیوتراپی دوره20است. این وبلاگ متعلق به بچه های باحال فیزیوتراپی دوره ی20 دانشگاه علوم پزشکی سمنانه.